تبليغاتX
پشه های علاف
پشه!!! تو موجودی هستی که می تونی از بزرگترین تراژدیها ، ناب ترين کمدی‌ها رو بيرون بکشی
 

972817e0ebmf0l60.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif727057f5owblcuts.gif

مردم همه نمی دانند که به سرعت تبدیل اکسیژن به دئ اکسید کربن مئ سوزند. اما حس نمئ کنند زندگئ آنها،وقت، سرمایه، عمر و ... آنها در زندگئ چه خواب و چه بیدار مئ سوزند اما حس نمئ کنند.

این را همه می دانند که هر ماده ای که با اکسیژن ترکیب بشه می سوزد

آیا ریه های شما و در نهایت بدن شما با اکسیژن ترکیب نمی شود؟!

کسی دقت کرد که هنگامی مولکول های هیدروژن می سوزند به آب تبدیل می شود؟!

ترجیح می دی چوب باشی که بسوزی و خاکستر شی یا هیدروژن باشی که بسوزی و آب شی؟!

انتخاب سختی ست نه؟!

اوغ غ غ غ غ..........

میگمااااااااااااا

احیانا مغز نازنینتون نگوزید ؟؟؟

با خودتون نگفتین این حرفها از علی بعیده ؟ 

چیه ؟ جر کسشعر از من چیزی نشنیدین ؟

اصلا خودتون چیزی بارتونه ؟

اصلا فهمیدین من چی گفتم ؟

جوون هم جوونای قدیم

خوب خیلی نفهمین

بله آقا جوونای الان همه جوون روغن نباتی هستن یادمه اون زمانی که ما روغن موتور میخوردیم ...

هم از تغذیه است هم از تربیت

مثلا شما از کارتونهای این زمونه چی میخواین یاد بگیرین ؟

اون زمان من چشم بسته تا ده میشمردم

یادمه زمان ما تو کارتونا هر کی می افتاد تو رودخونه ، اون رودخونه به آبشار ختم می شد.

نمی دونم چه مرضی بود ولی فکر کنم همه داستان نویسای اون کارتونا سادیسم داشتن.

راستی یه نظر :

میگم به جای اینکه ما دستامونو بشوریم تا آنفلوانزای خوکی نگیریم،

بهترنیست  که خوکا قبل از غذا خوردن دستاشونو بشورن تا هم اونا مریض نشن هم ماها ؟؟ 472520sfic79foof.gif 545968m2zw47mkg0.gif

اه ه ه  چیه ؟ گیر میدین ؟

خوب دوستای خودمم  بهم میگن تو آدم بی خیالی هستی

اما به نظر من اونا فقط بر اساس ظاهرم نظر میدن و از باطنم خبر ندارن.

چون باطنم بی خیال تره 472520sfic79foof.gif 545968m2zw47mkg0.gif

ولی اونطورم نیست من به خیلی چیزا فکر می کنم

مثلا دیدین بعضی وقتا دو تا مگس در حال پرواز رو هم دیگه هستن.

به نظر من این سخت ترین راه بقای نسله 472520sfic79foof.gif 545968m2zw47mkg0.gif

چند روز پیش تو تربیت بدنی  جلسه داشتم یه نتیجه گیری مهم کردم :

تنها میوه ای که تو جلسات در مورد خوردن یا نخوردنش فکر می کنند ، موزه.

یا مثلا یه تحقیقاتی کردم که نشون داده  نیاز دخترای بالا شهری به ایجاد رابطه با پسرا ، نیاز پولی نیست 472520sfic79foof.gif 545968m2zw47mkg0.gif

یا مثلا فکر کردم نتیجه گرفتم که فرق تاریخ با جغرافی اینه که تاریخ فقط طول داره ولی جغرافی هم طول داره هم عرض 472520sfic79foof.gif 545968m2zw47mkg0.gif

یه تحقیقاتی هم سجاد احمق انجام داده که من ندیدم اما خودش میگه روی یه جایی از پل صراط خیلی کوچیک نوشته : made in china

من اصلا بی خیال نیستم & خیلی فکر می کنم584729x3ud9ww6mr.gif

اصلا شماها تا حالا فکر کردین ببینین اگه سبزی خوردن برای خوردنه پس بقیه سبزیا برای چیه ؟

1126386emqz4poonk.gif1126386emqz4poonk.gif1126386emqz4poonk.gif1126386emqz4poonk.gif1126386emqz4poonk.gif

واسه هلیکوپتر معادل ساختن ولی بعد اینهمه سال نیومدن یه اسم با مسما برای سبزی خوردن درست کنن

یا شما دخترا دیدین بعضی وقتا که دارین راه می رین، باد از پشت سرتون میاد

حسنش اینه که به راه رفتنتون سرعت میده و عیبش اینه که یه جورایی مزاحم راه رفتنتونه.

من اسمشو گذاشتم تجاوز طبیعت

راستی تا حالا فکر کردین که هفته وحدت چه جور هفته ای است ؟

جواب : هفته وحدت هفته ای است که در شش روز اول شعر کردی پخش می شود و در روز هفتم شعر فارسی

وقتی تو تلویزیون این فیلمای حیات وحش رو نشون می ده که همدیگه رو می خورن منم به طرز مشکوکی گشنم میشه

اصلا هیچ میدونین آدما چند دسته اند  :

پستانداران ، پستان مالان و پستان خواران

جدا از شوخی به نظر من آدما به چهار گروه تقسیم می شن.

١- بعضیا رو فکر می کنی دست یافتنی هستن ولی دست یافتنی نیستن

٢- بعضیا رو فکر می کنی دست یافتنی هستن و دست یافتنی هستن

٣- بعضیا رو فکر می کنی دست یافتنی نیستن ولی دست یافتنی هستن

۴- بعضیا رو فکر می کنی دست یافتنی نیستن و دست یافتنی نیستن 

چیه ؟ چی ؟ حالم بده ؟  آخه  اون شاهزاده خانم سوار بر اسب سفید ، کی میاد ما رو از این وضعیت نجات بده ؟

البته یکی از دوستان هم همین انتظار رو می کشید که عاقبت یه خر سفید بالدار با یه شاخ وسط پیشونیش نصیبش شد

راستی من شاغل شدم

چه شغلی ؟

شدم خلبان هواپیمای بدون سرنشین   545968m2zw47mkg0.gif

اصلا میدونین تشابه من با کسی که تو کماست اینه که هر دو مون فقط زنده ایم

فرقمون اینه که اون بهش دستگاه وصله و مغز و قلبش کار می کنه

ولی من بهم دستگاه وصل نیست و مغز و قلبمم کار نمی کنه   683160hsjdvlm9pc.gif

راستی

تو ویترین یه مغازه یه سری مجسمه کوچولو گذاشته بود.

مجسمه ها خانم هایی بودند در شغل های مختلف.

نکته این مجسمه ها این بود که سینه خانم ها به طرز ناجوری هویدا بود و مجسمه ساز عزیز ، رو این قسمت از بدنشون وقت زیادی گذاشته بود.

داشتم به این فکر می کردم که اگه یکی از اینا رو جایی تو خونه بذارم ، مامانم چی میگه ؟ 

راستی چی میشد با خرید یک عدد ایرانسل دو عدد حوری بهشتی هم جایزه میدادن ؟ 545968m2zw47mkg0.gif

دیدی وقتی دشّویی داری اصلاْ حواست به کار نیست

فکر کنم خدا موقع درست کردن منم دشّویی داشته 545968m2zw47mkg0.gif

ولی خدایی دلپذیرترین سرویسی که تو کل عمرم گرفتم از سرویس بهداشتی بوده.

 بابا آب داد مادر حامله شد ( بی ربط )

از بچگی دوس داشتم در قابلمه برنج در حال دم کشیدن رو بردارم حتی الان که عمری ازم گذشته

بعد اونا جیغ بزنن که درشو بذار داره دم می کشه

به نظر من در انجام این کار لذتی هست که در انجام ندادنش نیست 545968m2zw47mkg0.gif

به نظر من از مزایای مجردی اینه که برای ازدواج دوم نیازی به اجازه زن اول نیست !

خوب بخندین دیگه

یه شوخی تلویزیونی که من واسش می میرم و هیچ وقت هم از مد نمی افته

دو نفر با هم بگو مگو می کنن

بعد وقتی یکی دور میشه اون یکی زیر لب چیزی می گه

و اون کسی که دور شده بود برمی گرده و میگه :‌ شما چیزی گفتی ؟

و اون وقته که ما می میریم از خنده. 

این یکی رو کسشعر نمیگم می خوام آناناس بخورم 

رو  قوطی آناناس نوشته :

تاریخ انقضا :       به زیر قوطی مراجعه شود

تاریخ تولید :       به زیر قوطی مراجعه شود

سری ساخت :       به زیر قوطی مراجعه شود

من نمی دونم اگه کسی حال نداشته باشه زیر قوطی رو نگاه کنه تکلیف چیه ؟  

گمونم نخورم بهتره

وااااای نصفه شبی حالم بدتر شده

کلا قشنگترین لحظات عمر من شباست

خیلی حال میده

همه جا ساکته

یا آب تنی نصفه شب تو آبهای ساحل دریا . چه سکوتی. چه لذتی.

میگن شب سیاهه. ولی به نظر من خيلي از روز باکره تر و پاکتره.

568792utnapdh95m.gif972817e0ebmf0l60.gif

اصلا مغزم گوزید

اصلا خداحافظ

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 3:18 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

472520sfic79foof.gif472520sfic79foof.gifسلام  دوست جون ها و همه دافی ها و پافی ها  472520sfic79foof.gif472520sfic79foof.gif

 

  سلام به روی ماهتون

به جوش روی دماغتون  545968m2zw47mkg0.gif545968m2zw47mkg0.gif545968m2zw47mkg0.gif

 

چطورین ؟

مطورین ؟

شترین ؟

کنکور رو چطور دادین ؟

درد داشت یا درد نداشت ؟

ایشالا همیشه در حال دادن ببینمتون

به ما هم بدین ( در راه خدا  )

نه که سرتاپامون تست کنکوریه

نه که شماهام فقط تست میزنین

به هر حال به ما ندین به کی بدین ؟

837408fh6peambyw.gif

 

به خدا یه آشنا همیشه شما رو بهتر درک میکنه تا یه غریبه

 

به خدا اینجوری حتما پزشکی قبول میشین  

اونایی هم که میخوان میتونن معماری تبریز قبول بشن

به هر حال ان شا اللله اونجاتون خالی از فیض درد باشه میدونم که کون لطیفتون چقدر سختی کشیده که مدتها توی جلسه روی صندلی تخته ای نشستید وای وای وای  

( چه کونی  )600538tkzpqr6d1w.gif

 

روایتی داشتیم از یکی از دوستان که راجع به کون نازنین شما گفت :

کاش کون شما رو لخت کنم سرم رو بزارم رو کونتون

تا صبح گریه کنم

اوووووی  هوووووووووی

چرا گوجه فرنگی پرت می کنین

اینو که من نگفتم

روایتی بود از یکی از مشایخ برجسته شهرمون که قراره تو کتاب مخزن الکسشعر بنده به چاپ برسه

یکمی جمبه به میدان بریزین

نمیشه از کون مبارکتون تعریف کرد ؟

 

خسته شدم بیایین کسشعرامو تحویل بدم برم

 

----  خلاصه بریم سر اصل مططططلب -----

 

 

در راستای تنگ شدن شلوارهای اینجانب، اندکی به  

 

 دلمان فشار آمد و ما فهمیدیم که دلمان تنگ شده و

 

خواستیم با رنجه نمودن قدمی در بلاگفا از مدیر سایت

 

 بخواهیم اندکی درز شلوارمان را باز نموده تا من بعد .

 

( کسر به میم ) به اندازه قامتمان در آید. و دیدگان

 

شما را منور بفرماییم.

 

 

در این مدتی که شما را از زیارت خود محروم ساخته

 

بودیم و فیضیه را به حالت تعطیل در آورده بودیم ،

 

کارهایی انجامیدیم بس عظیم و شگرف که در مورد چه

 

بودن آن باید بگویم که به شما هیچ مربوطی ندارد.

( البت که شما هم مارا از دیدن روی خود محروم کرده بودید و به تست زدن برای کنکور مشغلت داشتید و چنان شد که کنون شما را در خیابان با شکمهای بشکه ای و پهلو های آویزان و سینه های بد ترکیب مشاهده می کنم اوغ غ غ غ غ........  )

 

 

 

البته ناگفته نباشد که در این مدت غیبت کبری خویش،

 

به صورت پنهانی و با لباس مبدل در هر وقت از شبانه

 

روز که حال داشتیم به برخی از این وبلاگ های نیازمند

 

سر می زدیم و در حد وسع خویش کامنت اهدا می

 

نمودیم. که امید است خدا این ها را از بنده ناچیز خود

 

قبول نماید.

 

 

امروز در پی رویت تنی چند از وبلاگ ها بر آن شدم که

 

بیایم و وبلاگ مفلوک خود را که چندیست به دست این

 

فراموشی بی همه چیز سپرده بودیم که مواظبش باشد

 

را از دستان منحوسش پس بگیریم و آب و جارویش

 

بنماییم.

 

در مورد تنگ شدن شلوار ها و یا به عبارتی دیگر دلتنگی

 

باید به حضور نسبتاً گرامتان عارض شوم که از آنجایی که

 

در ایام عید ، هیچ احدی از آحاد به کاهدان خود رحم

 

نکرده  و به طرز وحشیانه و قبیحانه به صرف تنقلات

 

مردم نموده  و به اندازه قوت غالب یک عمر یک خرس

 

قطبی در این چند روز عید در این شکم خود انباشت

 

کردیم منجر به پیدایش سرزمین های پست و ناهموار

 

در هیکلمان شده که از عوارض زشت آن عدم توانایی در

 

جنباندن این هیکل گنده و در نتیجه فساد وبلاگ ها

 

گردیده است.

 

و پس از گذراندن یک دوره ریجیم ۴ ماهه سخت دوباره  توانستیم خود را از ورطه نا بودی رهانیده و نجات را پیدا کنیم.

 

در مورد یار دیرینه ام مش سجاد باید عارض شوم که این شیخ پشم الدین  مدتی است که به دیار استعمار و استثمار رفته و دچار غربزدگی شده است و روزانه سه عدد قرص ضد تهوع میل می نماید( به خاطر حاملگیشه ُ نه که سجاد تا حالا چند بار زاییده سابقه داره  ). و با این حال هیچ ککی هم ایشان را نمی گزد یعنی نمی توانند که بگزند آخر این کک  های فلک زده در هیچ کجای تن لش ایشان پوستی را

 

رویت نمی کنند که بتوانند بگزند و ناچارند از شپش  ها

 

کمک بگیرند که ایشان را اندکی گزیده و متوجع این

 

فجایع بگردانند که مسئولیتی است بس خطیر.

 

زین حال با خواند این خوضعولات مدتی سرکار باقی

 

بمانید تا اینجانب مجددا بازگردم و در فیضیه را به روی

 

شما طلاب مقرب به پشه های علاف باز کنم.

 

 

والسلام

 

تکبیــــــــــــــــــــــــــــــر

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:23 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 
به به به چه چه چه
سلام و صد هزار زهر مار به شما و قیافه بد ترکیبتون
سلام و صد هزار سلام به چشمای قلمبه و سلمبتون
سلام و صد هزار زهر مار به همتون که با این همه ممتون یه نظر نمیذارین تا وبلاگم و خودم جهانی بشیم
خدایی حیف این همه وقت و فشار که به مغزم وارد می کنم تا کسشعرام و تحویل کله پوکایی مثل شما بدم
چلاق شه اون دست که نذر نمیذاره
الاغ شه اون کسی که نظر نمیذاره
اومدم تا درس اخلاق بهتون بدم
شاید یکی آدم شین ( گرچه میگن اسب بد نیکو نگردد چونکه بنیانش خر است  )
 
يه بار يه دوستي درباره من مي گفت كه كه علي نميره دسشويي فكر مي كنه كه موضوع حل ميشه  در حالي كه  از اين خبرا نيست ! راست مي گفت ،  يه دفه اي گوله مي كردم سمت دسشويي .( منم اينو هميشه سر بنزين زدن به بابام ميگم )
توي يه جرياني اخيرا من نمي دونم چرا ياد اين خاطره افتادم .
من كوچيك بودم تو همدان بودیم اون موقع عموم با مامان بزرگم همدان بودن. بابا و مامان و من داشتيم راه مي افتاديم بريم خونه ي عمو اينا . من تنبليم اومد برم دسشويي !
تو كل مسير من فشار زيادي رو تحمل مي كردم . اميدوار بودم زود برسيم . دسشويي خونه ي عمو اينا رو متصور مي شدم که چجور برم زودی سرپا جیش کنم يه كمي تسلي خاطرم مي شد .
بابا تو مسير خيلي واي ميستاد  . من كم كم احساس مي كردم كه دارم مي تركم .  نمي خواستم موضوع رو بگم . بگم كه بگه كه خيلي تنبلم . نخواسته يه كم بيشتر تحمل مي كنم !
واسه خودم جك تعريف مي كردم و میخندیدم كه يادم بره  . اوضاع داشت قاطي مي شد .
- بابا ! من .... (‌تيكه آخرو در گوشش آروم گفتم )
به من گفت كه برم پشت يه بازارچه اي كه همونجا بود و هر كاري لازمه انجام بدم .
من رفتم ولي اون طرفا آدم بود . اونا من رو از دور مي ديدن . من نمي تونستم وايسمو .... در حالي كه اونا منو مي ديدن . فكر مي كردم بابام آدم راحتيه !
برگشتم تو ماشين به بابا گفتم كه حله .
راه افتاديم . چندين بار احساس كردم كه ديگه تحمل ندارم و ديگه كار تمومه اما شانس آوردم . رسيديم در خونه عمو اينا . من اومدم در ماشين رو باز كنم .
(خيلي دردناكه ، خيلي )  از فرط هيجان و اينكه اين در لامصب باز نمي شد ............
همه چي تموم شده بود . دستمو گرفتم جلو دهنم . چشامو بستمو . گريه .
بابا كه برگشته بود بگه : چرا پياده نميشي ! پرسيد : علي چي شده ؟ 
نيازي به توضيح نبود .
اميدوار بودم كسايي كه منو تو خيابون مي ديدن مثل عمواينا فكر كنن كه من رو چمناي خيس نشستم !
فردا صبح بابا داشت تو حياط ماشينو مي شست . صندلي عقب رو از جا در آورده بود . من تو چارچوب در وايساده بودم .

بعضي وقتا بايد به چيزايي كه دلت نمي خواد ( مي ترسي يا بدت مياد ) بايد تن بدي  و الا خيلي خيلي بدترش ممكن سرت بياد !
رو خيلي از چيزا نميشه حساب كرد . زمان بندي ها ممكن خيلي راحت خراب بشن ! زمان همه چیز رو حل نمیکنه ، شایدم بدتر شد !
اگه آدم راحتي نباشيد به راحتي نمي تونيد آدم باشيد !
موقع پياده شدن به در ماشين زياد فشار نياريد !

فکر کنم تو زندگیم یه درس اخلاق به شما کله پوکها دادم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:51 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

به ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه......................

سالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااددددددد

اه ببخشید

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام و زهر مار

بی امکاناتا

بی نزافتها

بی کلاسها

بی

بی  بی   بی    آهااااااااا  بی لطافتها

جونتون دراد نظر بدید

فقط بلدین بیایین مثل گاو  ور  و   ور   نگاه کنین   هیچیم نخونین وقتیم بخونین حالیتون نمیشه 

 بگین به به عجب چیزایی نوشته بود

البته از شما بیشتر ایزین نمیشه انتظار داشته باشیم

آی بر پدرت لعنت

نويد یکی از دوستای خوبمه

ما ۵ ساليه كه با هم دوستيم از زمان دانشگاه. ميشه گفت نويد همواره به من تيكه مي ندازه و جز اون آدماييه كه تيكه شنيدن ازش برا من عادت شده.
 تو پست قبلیم كامنت گذاشته . تو كامنتش نوشته :
 
(( علي خيلي باحالي ... ما قدر تو رو ندونستيم . تو بايد بري هند اونجا مي پرستنت ....))
 خيلي خوشحال شدم از اينكه از وبلاگ خوشش اومده . منظورش رو از رفتن به هند نفهميدم ولي حدس زدم مردم هند بايد آدماي طنز دوست و باحالي باشن !
دیروز داشتم تو خیابون را میرفتم که يه دفه ياد كامنت نويد افتادم و اين بار دوزاريم افتاد .

 نويد جون گاو خودتي !!! 

الی جون دست به کامنتت درد نکنه میسی کپل برگر

 راستی یه چیزی من اصولا واسه دو منظور مختلف ميرم بلوار ساحلی و تو فضاي کنار رودخونه راه ميوفتم و قدم ميزنم .
 اولا وقتي كه مي خوام فكر كنم

 ثانيا وقتي كه نمي خوام فكر كنم 
 واسه همین  ارتباط به افسانه‌ي فكر كردن من يه جورايي فضاي اونجا تخيلي به نظرم مي رسه
 آبي که تو رودخونه قسمت بالا مقابل بیمارستان امام کنار نیزاراست یه جورایی تخیلمو افزایش میده. من بدم نمياد يه بار كاملا اتفاقي بيوفتم توش .   فكر كنم از اون موقع ها بود كه قرار بود فك نكنم . مثه كسي كه تو خواب راه مي ره و مي ره جاهاي خطرناك! دیروز رفته بودم وايساده بودم روي همين آبگیری که بالای نیزارا  پایین پل خیابون عطاییه .
 غرق در جفنگيات خودم بودم كه يه دفه متوجه يه صدايي شدم .
 - آقا ببخشيد؟ شما نمي ريد ؟
 متوجه شدم چي مي خواد (‌ خالي مي بندم هنوز هم متوجه نشدم ) پريدم اونور و نگاش كردم كه با يه حركت ساده از اونجا رد شد . جالبه كه يه نفرم پشت سرش منتظر بود كه رد شه . جالب تر از همه اينكه اين دو نفر هر كدوم يه ور رفتن و با هم نبودن ! حالا خوبه پل عريض و تميزي همون بالاتر هست كه از رو رودخونه میگذره!
 قرار بود اون موقع فكر نكنم . منم به اين جريان فك نكردم را افتادم رفتم سر كارم !
 

راستی اين راديو هم چيز خوبيه ها ، چون آدم وقتي گوش ميكنه تازه ميفهمه كه عجب!!!! ما همينجوري داريم راه ميريم و امام زمان رو اذيت ميكنيم؟!  ديروز ظهر تو تاکسی راديو جوان صداشو گذاشته بود رو شونصد، يه برنامه داشت در مورد مثلا  امام زمان  و به جايي رسيد كه مهمون برنامه داشت ميگفت كه حالا ما كه شيعه امام زمان هستيم به روشهاي مختلفي امام رو اذيت ميكنيم. و چند تا از مصاديق اين اذيت كردن رو گفت كه شامل اينا ميشه:

1-     نگهداري پاسور تو خونه ( که من داشتم و نمیدونم این همه ملت پاسور دارن تا الان امام زمان باید روانی شده باشه)

2-     نصب آنتن ضد امام زمان روي پشت بام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( داشتم البته مال ما تو حیاط نصب شده و این همه ملت دارن امام زمان تا الان باید مرده باشه)

3-     نگذاشتن اسامي ائمه روي فرزندان ( اسم خودم اسم علیه تازه انگار اسمها فقط مال اونا بوده سازمان ثبت احوال هم بایست سند به نام طایفه اونا بزنه )

4-     رباخواري ( نه که مملکت امام زمان زندگی میکنیم داریم می بینیم دوستای امام زمان چجور دارن با ربا خواری جیب و سفره ملت رو خالی میکنن)

     و پونصد شونصد تا ازین جفنگیات که ملاها سر منبر میگن

نميدونم چي بگم والا. تو اين دوره زمونه هنوزم الاغهايي هستن كه مردم رو ... ميدونن  و هنوز هم....... هایی هستن که این الاغهارو رو دوش خودشون سوار میکنن

 

 

 

  1. خدایا خوداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر ميگوييم که لذت زندگي در صدر اسلام   و حتي جاهليت   و قبل از آن را به ما نمودي
  2. خوداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگر چه حقوقي نميگيريم   اگر چه هزار آرزو در يک جيب و هزارتومان در جيب ديگر داريم تورا شکر ميگوييم که ما را ازنعمتهاي انرژي اتمي    برخوردار خواهي کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاري قراردادي .فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند
  3. خوداوندا تو را شکر ميگوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي  
  4. خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان بر حذر داشتي تو را شکر ميگوييم
  5. پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد  گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي
  6. پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي
  7. خودايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي ميمانيم    تا دردمان دوا نمايد تو را شکر ميگوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي و ناموسمان را به سران مملکت حلال نمودی که آنچه که خواهند نمایند

هر چه بگويم کم است از محبتهاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست  از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد .بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما همان کمي آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما. پروردگارا ميبيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فراتر منما

 

 

آخه ما ايراني ها از جان اين دولت عزيز و اين حکومت زيبا چي مي خواهيم؟ چرا اينقدر بهانه هاي الکي مي آوريم؟ از هر زاويه اي نگاه کني، ما مشکل خاصي نداريم.


از نظر آزادي، رئيس جمهور گفته است: «در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.»، از نظر استقلال، هاشمي رفسنجاني گفته است: « ما امروز مفتخريم که مستقل ترين کشور دنيا هستيم.» از نظر رشد اقتصادي که باهنر، مرد دوم مجلس گفته است: «دولت نهم از قبلي ها سبقت گرفت.»


و از نظر هماهنگي در حکومت که هاشمي شاهرودي نگراني ها را از بين برد و گفت: « در عصر طلايي انسجام سه قوه هستيم.»


تا ديروز يک مشکل کوچک وجود داشت و آن هم کمبود سوخت بنزين بود که اين مشکل هم حل شد و دولت بين نمايندگان مجلس کارت سوخت 1200 ليتري بنزين توزيع کرد.


نمايندگان مجلس که مشکل سوخت نداشته باشند، انگار ما مشکل نداريم. چي بهتر از اين! آزادي نسبي، کامل شداحمدي نژاد که يک ماه قبل گفته بود « در ايران تقريبا آزادي کامل وجود دارد» يک قدم جلو تر گذاشت و در مصاحبه با يک شبکه هلندي گفت: « در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.»


آگاهان برخي دلايل اثبات آزادي کامل و مطلق در ايران امروز را بشرح زير مورد اشاره قرار دادند: اول: دستگيري و زنداني شدن تعدادي از روزنامه نگاراني که مانع آزادي مطلق و کامل شده بودند، از جمله سهيل آصفي که هنوز زنداني است.


دوم: توقيف دهها نشريه از جمله شرق و هم ميهن که تلاش مي کردند جلوي آزادي کامل و مطلق روزنامه نگاران را بگيرند.


سوم: اخراج تعدادي از اساتيد دانشگاه مانند دکتر بشيريه، کديور، سمتي که اين اساتيد دانشگاه در يک توطئه مشترک قصد داشتند جلوي آزادي را در دانشگاه بگيرند.


چهارم: فيلترينگ تعداد زيادي از وب سايت هاي اينترنتي که با اعمال شوم شان قصد داشتند تا نهال آزادي را پرپر کرده و جلوي آزادي کامل و مطلق را براي کاربران اينترنتي بگيرند.


پنجم: دادن تذکر به 1.5 ميليون زن و مرد توسط نيروي انتظامي که اين زنان و مردان با پوشيدن برخي لباس هاي تحريک آميز، از جمله مانتوهايي که 1.5 سانت کوتاهتر از مانتوي دراز بود، مي خواستند جلوي آزادي لباس پوشيدن و در نتيجه آزادي کامل و مطلق را بگيرند.


نتيجه گيري اخلاقي: وقتي که حرف زدن ماليات ندارد، هر چي دلمان بخواهد مي گوئيم. جمع آوري صدهزار افغانياگر


چنين تيتري خوانده بوديد که «دولت آمريکا جمع آوري بيش از صد هزار ايراني غيرمجاز را در آمريکا آغاز کرد» چه احساسي پيدا مي کرديد؟ روزنامه ها نوشتند: «جمع آوري بيش از صدهزار اتباع افغاني غير مجاز» صورت گرفت.


چنان راجع به صدهزار افغاني حرف مي زنند، انگار صدهزار عدد سيب زميني هستند. احتمالا در ادامه طرح جمع آوري افغاني ها چنين جملاتي را با عرض معذرت از دوستان افغاني عزيز خواهيم خواند.- دولت ايران تعداد صد و پنجاه هزار قطعه افغاني را جمع آوري کرد و پشت مرز گذاشت.- دولت ايران مقدار زيادي افغاني را جمع آوري و پس فرستاد.


- وزارت کشور چند بسته افغاني را به بيرون پرتاب کرد.- دولت ايران اعلام کرد صد هزار عدد افغاني بزرگ و پنجاه عدد افغاني کوچک را بزودي به بيرون پرت خواهد کرد.نتيجه گيري منطقي: اوي اوي اوي! چه خبرتونه؟ دارين درباره انسان حرف مي زنيد! گاف هاي يک رئيس جمهوراين محمود نوري هم واقعا موجود بامزه ايست. اصل را بر اين گذاشته که مردم نمي فهمند، هر چه دلش مي خواهد مي گويد.


احمدي نژاد در يک مصاحبه با يک نشريه فرانسوي اعلام کرد که هر روز صبح ساعت 5.5 از خانه خارج مي شود و تا نيمه شب کار مي کند، هر روز در کارهاي آشپزي به همسرش کمک مي کند و به مادرش هم غالبا سر مي زند. احتمالا در آينده خواهد گفت: هر روز نوه ام را به پارک مي برم، سرزده به افغانستان مي روم، پدرم را مي برم زيارت و يادش مي رود که هر دو  فوت کردند
( ابراهیم نبوی
 
بابا اوفینا
قرار بود فکر نکنم اما وقتی آدم با بابا مامانش حرفش میشه دلش میخواد زمین و زمان و به فحش و بد و بیراه بکشه
وایه این کارم باید فکر کنی که ببینی مظلوم تر از همه کیه ؟
نه نه مظلومتر نه باید ببینی لایقتر از همه کیه
خوب راستش درسته الان دلم میخواد بابا مامانمو از ته دل فحش بده اما میدونم کارم بهشون   میافته  به قول خودم گذر پوست به دباغخونه میافته پس سیاست پیش میگیرم و بدبخت تریم آدمی که گیرش میارم لایق ترین فرد واسه فحش دادن هیچکیو پیدا نمیکنم جز
آباریکلا جز محمود شیطونه خودمون
یا همون محمود میمون خودمون که نه تنها ریده به مملکتمون ریده به کل دنیا
یارو رو کربلا راه نمیدادن میگه کنترل عراق رو بدین به من
کره رو میندازه جون چین
این و جون اون
اونو جون این
کل حرفاشو گوش کنی به اندازه ۵ تا احمق حرف خوب نمیزنه
اصلا حرفی نمیزنه
به قول مصباح میگفت سخنان احمدی نژاد الهام خداونده
و من تایید میکنم چون احمدی نژاد اصلا سوادی نداره که بخواد ۲ کلمه حرف بزنه
رییس جمهور مملکتمونو ببینین
میخواد دنیا رو لداره کنه اما ۲ کلمه زبان انگلیسی بلد نیست
 
به نظر می رسه طرف حالش خیلی خوبه گاهی وقتا فکر می کنم چطور ممکنه آدمی که هنوز یه بار فخط یه بار مثل آدم معمولی تو خیابونهای پاریس و لندن و رم و بغداد و کابل و باکو و کوبا و روسیه و سوریه و ....... راه نرفته ، می خواد به جهان فکر کنه و با اطمینان در مورد جهان حرف بزنه؟ البته هر چیز احمقانه ای تو این دنیا قابل تصوره.
 محمود احمدی نژاد گفت: « انسان موجودی جهانی است و جهانی خلق شده است.»
البته از احمدی نژاد کسی انتظار نداره، می گیم متوجه حرف زدنش نیست، چیزی گفته، خودمونو  نباید ناراحت کنیم. ولی اون یکی محمود که آدم نسبتا محترمیه و معمولا قبل  اینکه جمله ای صادر کنه، کلماتش رو می شمره، محمود شمس الواعظین چرا باید بگه که: « سیاست خارجی احمدی نژاد از خاتمی موفق تر بوده است»؟
در همین راستا آگاهان چند توضیح مختصر در مورد احمدی نژاد را ضروری دونستن:
اول: فرض کنین شما یه پسر بیست ساله رو از روستای نرماشیر بم بیارین تهران و به او بگین سالی هشتاد میلیارد پول داری و با این پول باید هر جور دوست داری کشور رو اداره کنی، خودت هم نمی توانی از این پول استفاده کنی، ولی هر چقدر بخواهی می تونی مسافرت بری، به هر کسی دوست داری می تونی پول بدی و هر کسی را می تونی هر جایی که دوست داری بذاری. به نظر شما اوضاع از این که فعلا هست بدتر میشه؟
دوم: فرض کنین یک دیوونه رو از تیمارستان در بیارین و به اون بگین که به هر جای دنیا خواست بره و هر چیزی تو هر کشوری خواست بگه، فکر می کنین بعد  دو سال وضع سیاست خارجی ایران از این که هست بدتر میشه؟
سوم: می خواستم بدترین حالت رو واسه حضور یه رئیس جمهور فکر کنم، دیدم خیال من از احمدی نژاد عقب تر نمی ره، فرض کنین احمدی نژاد شده رئیس جمهور، فکر می کنید چه اتفاقی ممکنه بیفتد؟
البته به قول خودم خلایق هرچه لایق
دیگه محمود با چه زبونی بگه ای ملت برینم دهنتون ؟
 ((بیایید دست در دست هم برینیم به مملکتمون)) 
هیچکی نمیفهمه
کافیه خبرنگار بیاد مصاحبه این ملت بی شئور ببینین چجور میریزن از سیاستهای احمدی نژاد تعریف می کنن ( آخه آحمدی نژاد چه میدونه سیاست چیه که طرفداراش چه بدونن) ؟
بابا خلایق هرچه لایق مام به آتیش اونا میسوزم
اما آی آی آی آی
یه روزی یکی مثل آتا تورک پیدا میشه کون همشونو جر میده هاااااااااااااااااااااا 
الو
الو
حالم بد شد
بهتر شد
بدتر شد
پشه های علاف خدا بیامرزدت
همین مونده بود با سیاست قاطی شی
فردا که همین محمود از کون دارت زد میفهمی دنیا دست خداست یا احمدی نژاد ؟؟؟؟
 
 
مرا نزنید
به من گیر ندهید
این سر برای شکستن درد میکند...بزنید نه ببخشید نزنید
من  برای زدن
حرفهایی دارم
سنگی که این دستها را بلند کرده این طور
کجا به زمین میزند
توی کدام دهان؟
تقصیری که نداریم... داریم؟
همان قدر که میدان اجازه می دهد
دور بر میدارم
فعلا که میدان  اصلا اجازه نمیدهد و من
به طبق عادت کثیفم
پا از گلیم فراتر
 به تو گیر داده ام محمود
یکمی  جنبه به میدان ریزین 
فقط تورو خدا مرا  نزنید
دارد دور بر می دارد
او را بزنید...زود!)
تویو خدا نزنین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:27 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

اول عیدیتونو بدم  :

حالاااااااا سلام به روی ماهت ! به صورت سیاهت ! به اخم اون نگاهت ! نگاه بی گناهت ! کوفت اینم جوابت
 (شرمنده خواستم ردیف قافیه داشته باشه   )
حالا یه عرض ادب و احترام خدمت دوستای گل من گلی   گل گلی  و مونگولی 
کیف حالک ؟ همه تون انابخیر ید .
می بینم که دوران انتظار به سر رسیده
آخه   !  آخه باز علی اومده  (وای اومده خوش اومده  )
به قول یارو گفتنی چه خبرونه ؟ سرحالید ! سرزنده اید ! سردماغید 
والا من که ز یاد مساعد نیستم

چیه از سلام احوال پرسیم خوشتان نیامد ؟

خوب از اول

سلام سلام عزيز من ...كودك دلپذيرمن....جايي كه خط كشي نداشت ...چراغ راهنما نداشت ....اول به چپ نگاه كن ....بعدش به راست نگاه كن ...بچه جلو پاتو نگاه كن . ....اگه ماشین نیومد ... از خیابان گذر کن ....

گفتم این دفعه باز با یه پیام اخلاقی شروع کنم بهتره ! واسه آینده تون یه وقت لازم میشه  ! (هر چند چه آینده ای چه کشکی)

 

خوب چه خبرا ؟ حالتون که خوبه انشاالله ! حال منم بگی نگی بد نیست بهترم . یعنی اولش بهتر بودم بعدش یه کم بدتر شدم  ! تو عالمه بهتر شدن  یهو بدتر ! تر از بدتر شدم (فهمیدین چی گفتم   نفهمیدین؟!! شما چی می فهمین که این دومیش باشه)

 

حالا خودم یه سلام مخصوص دارم به دوستای  مهربون, نامهربون , کوچیک و بزرگ پیر و جوون !
حالتون خوبه ایشاالا ؟
با هوای گرم چطور ین ؟ حتما دیگه تا الان کولر ها رو روشن کردین ز یر هوای خنک دارین وبلاگ منو می خونین !
چه عجب نمردیم دیدیم  یه بار  هم که شده تو زندگی تون دارین کار مفید  انجام می دین ! پس مرحبا  احسنت باریکلا

 امروز یه تصمیم بزرگ گرفتم اگه گفتین چه تصمیمی ؟
آفرین تصمیم کبرا  ( کبرا کتابش را گم کرده بود )
يافتم ملت يافتم !

بالاخره اون تنوعي رو كه ساليانه سال ! دنبالش ميگشتم رو يافتم چه قد تلاش و كوشش كردم تا عاقبت يافتم .

حالا بگم چي رو يافتم ؟!

وبلاگ نويسي تا مدتي تعطيل ! بنده این رو يافتم

پس همه با هم  بگين  !

هورررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

پسرا دست دخترا رقص !   ماشاالا !

بلرزون سینه رو یالا

               نه ! خجالتم ندين تو رو خدا  ! 

عروس بشی ایشالا ! بگو ایشالا  بابا ماشالا !

آره دیگه خوش به حالتون شد دیگه !

حالا تا يه مدتي دست  از  سرم بردارین . بازم بگين

هوررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  علی دیگه آپ نمیکنه علی دیگه آپ نمیکنه

من واقعا لذت مي برم وقتي مي بينم این همه خوشحالين !

پس يه بار ديگه

هورررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوب كافيه ديگه ! حالا بهت رو ميدم پرو رو نشو ديگه ! دهههههههه 

بی جنبه ها   حالا که اینطوره بازم آپ می کنم

حالا شايد مدت مدیدی  آپ نكنم اما بالاخره آپ می کنم مثل بچه ي آدم بايد بيايي نظر بدی ! باشه ؟ پس يادت نره چي گفتم !

حالا بیایین باهاتون حرف بزنم

اول اینکه کماکان زنده ام و دارم می چرم برای خودم.
..............

دوم اینکه مناسک عید رو در حد توان به جا آوردم. رزومه کاری عید من امسال عبارت بود از : نشخوار کردن زورکی حدود 2 کیلو آجیل به اضافه مقادیر متنابهی خاله بازی زورکی که باید بهش اضافه کرد دیدن فیلم های سنتوری, خون بازی, گانگسترآمریکایی و خوندن یک عدد کتاب زپرتی 100 صفحه ای عشقولانه از مارکز و دزدیدن یک کتاب مشتی و ایضا کشتن به طور متوسط 3 پشه در مدت 12 شب اقامت در منزل خواهرم و نیز خریدن کتاب امنیت از انقلاب. والسلام.

خیلی باحاله این عید دیدنی های ایرانی ما, مجبوری بعضی وقتا دیدن کسایی بری که وجدانا به قدر یک ارزن برات مهم نیستن و احتمالا برعکس. ما ایرانی ها هم که قربونش برم 13 روز که سهله 300 روز هم که باشه بلدیم چطوری با تراشیدن هزار جور قرتی بازی فاتحشو بخونیم. حالا بگذریم. ایشالا خدا قبول کنه.
 .............

سال تازه شد. حال دل ما تازه نشد. شاید چون لحظه سال تحویل خوابالو بودم و از خدا نخواستم چیزی. دلمان احساس سیری کرد. حوصله خدا را نداشت. دوستان در بلاگشان از روی چشم و دل پاکی خودشان نوشته اند که فلانی چه و چه و ما امیدوار شدیم به استعداد بازیگری خودمان...

...............

دیروز توی ماشین یهو چشمم افتاد به دستهای بابا و آخ بمیرم که بابا داره پیر می شه. نمی دونم کدوم عضو این خونواده نفر آخر خواهد بود که می رود ولی دلم از همین الان برایش نگران است.

...............

حاج یونس سریال میوه ممنوعه کجایی؟ بیا یه کم به من مردی یاد بده.

.................

و چیزهایی هست که نمی توان نوشت که مردی می خواهد

................

راستی دیشب یه دختر نازنین اومده بود بخوابم

کلی مخشو خوردم کلی مخشو زدم تا اومدم ماچش کنم مامان داد کشید علی ی ی ی ی ی ی ی

پاشو دیرت شده

آی مامان بر پدرت لعنت که ریدی به حالم

.............

خوب حالا بریم سر اصل مطلب : این دفعه بر عکس پست های قبلی می خوام یه کم پیش تون ناله کنم گر یه کنم فغان کنم فتنه کنم (عجب قافیه ای شد )
امروز داغ دلم تازه شد رو زخم کهنه شدم یه گونی نمک پاشیدن
امروز صبح رفته بودم خونه عمو ! که ای کاش قلم پام می شکست نمی رفتم ای کاش به تیر غیب مبتلا می شدم  ای کاش ... (زبون تو گاز بگیر پسر برو سر اصل مطلب )
خلاصه تا پام و از در گذاشتم تو ! در جا نصفه سکته زدم آخه خاطرات گذشته زنده شد
حالا بپرسین چه خاطراتی ؟ اصلا مگه شماها فضولین به شماها چه ؟  حالا  گر یه نکن میگم
این عمو به خاطر نمره قبولی پسر عمو کوچیکه   براش یه سگ گرفته اونم چه سگی !
وقتی دیدمش یاد نازی از دست رفتم افتادم داغ دلم تازه شد. والا در زمان های قدیم یه سگ با وفایی داشتیم به اسم نازی صبح ها با صدای پارس دلنشین اون از خواب بیدار می شدیم  شب ها  هم با پارس اون به  خواب می رفتیم !  هر چه کرد اون همسایه نامرد کرد یه روز پا شد اومد گفت : این سگ شما  ناز نازی شما   آرامش و از ما گرفته آسایش نداریم صدای پارس کردنش محله رو گذاشته رو سرش ! بنداز ینش بیرون !

والا از یه طرف  اونم حق داشت اواخر نازی یه کم اعصاب  خرد میکرد آخه تا گنجشک میدید صداش در می اومد تا گر به رو دیوار میدید مثل جن دیده ها  پارس میکرد .منم گفتم نازی  ناز خاتون ! ببین چطور همه رو از دست خودت شاکی کردی دیگه هیچ کس نمی خوادت !دیگه صدات و در نیار باشه ؟ . اونم غصه اش گرفت ! یه روز غروب بی خبر از خونه قهر کرد رفت  دیگه بر نگشت !
من مونده بودم و خاطرات نازی والا همه جا کوچه به کوچه شهر به شهر دنبالش گشتم اما اثری ازش نبود
آخرش از رو نا چاری رفتم  آگهی دادم و نوشتم :


نازی جون بیا برگرد به خونه نازی مهربونم

 بیا ای نازنین دردت به جونم نازی همزبونم

 
بعد چند روز یه نفر اومد  گفتش من نازی شما رو دیدم داشت از

 فرود گاه مهر آباد خارج می شد یعنی رفت خارجه ! بعدش هم خبر اومد همون جا از درد غربت و نکبت تموم کرده ! نمی دونین چه قد دلم سوخت بعدش رفتم در غم عزیز از دست رفته شعر گفتم که این شعر بعدا کلی هم معروف شد .


                     " تقدیم به سگ باوفا نازی  "


       گل اومد بی وفایی یادم اومد نازی همدم من 
          بهار  آشنایی یادم اومد نازی همدم من
      چکید از شاخه بارون قطره قطره نازی همدم من 
         از اون اشک جدایی یادم امد نازی همدم من 

        نازی جون منو چشم انتظاری نازی همدم من

         فقط این مونده از تو یادگاری نازی همدم من

 ( دروغ نگم نازنین یا همون نازی اسم دوست دخترم بود اما مثل سگ باوفا بود که رفت خارجستان)

اول- از اثرات فشار زياد است که گاهي اراجيف به ذهن ما مي‌رسد … با کم شدن فشار ، خودبخود بهتر مي‌شوي و يادت نمي‌آيد که چه به سرت آمده يا مي‌آيد … اما همان قضيه مستي و راستي و آدم درعصبانيت حرفهاي دل را مي‌زند است که هر چه داشتيم رو کرديم … پس هنوزهم بر اراجيف خود پابرجاييم

دوم -   ديشب خواب اين دختر نازنين را مي‌ديدم که دارد به من تجاوز می کند مارا نگرگون نموده  و از قضا امروز يکي دختر نازنين که برای دیدنش خواهیم رفت من فکر می کردم خانوم دکتر است که نبض میگیرد و ..........از قضا خانم دکتري در کار نیست و رشته‌اش فني است

حالا الهام هم قرار است  دختر خاله محترم چش قشنگه پری وش خویش به این نواحی دعوت نمایند حالا تا ببینیم چی میشه ممکنه ترک تحصیلش قرار بگیریم  ( مهساااااااااا جووووووووووووووون بگو جوووووووووووون )

 

و اما یه اتفاق وحشتناک و آخر خنده که برای یه بنده خدا روی داده بوده ... این داستان واقعیه. فقط خواهش میکنم جنبه داشته باشین و بد و بیراه و لیچار بارم نکنین .واسه اینکه نامردی نکرده باشم کل متن رو میذارم . فقط بازم میگم جنبه چیز خوبیه ... خدایی خیلی باحاله

یه آقا پسری که تازه نامزد کرده بود میخواست واسه نامزدش کادو بخره. پیش خودش گفت : چون اولین باریه که میخوام براش کادو بخرم بهتره زیاده روی نکنم و خواهر نامزدم رو با خودم ببرم و یه جفت دستکش سفید بخرم. هم رمانتیکه هم خیلی خصوصی نیست !!!

فرداش با خواهر نامزدش میرن فروشگاه. آقاهه واسه نامزدش یه جفت دستکش سفید میخره. خواهر زن آیندش هم واسه خودش یه شورت سکسی (جی سترینگ) !!!

موقع بسته بندی فروشنده اشتباه میکنه و بسته ها عوض میشن و این آقا بدون اینکه  توی بسته رو نگاه کنه اونو با نامه زیر برای نامزدش میفرسته :

عزیزم

این کادو قابل تورو نداره. اما خریدمش چون متوجه شدم شبها که میریم بیرون تو عادت به پوشیدنش نداری.

اگه به خاطر خواهرت نبود بلندشو برات میخریدم. ولی خواهرت بهم گفت کوتاش بهتره چون راحت تر در میاد . ممکنه فکر کنی که رنگش خیلی روشنه. اما خانم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد با اینکه ۳ هفته درش نیاورده بود رنگش اصلا تغییر نکرده بود . ازش خواستم که مال تورو امتحان کنه. کرد و خیلی هم بهش میومد. ای کاش خودم پیشت بودم و کمکت میکردم که بپوشیش. چون میدونم که کلی دست ها قبل از من بهش مالیده میشه  . وقتی درش میاری یادت نره توش فوت کنی چون در اثر پوشیدن مرطوب میشه . فکر اینکه سال دیگه من چقدر لب هامو روش میمالم بهم حال میده.  

فدات شم.

راستی تا یادم نرفته ،مد جدید اینه که بالاشو یه کم تا کنی تا یه ذره از پشماش معلوم بشه   ... ( دستکشو می گم )

فکم از رگلاژ دراومد

دلم واسه نوشتن اراجيف تنگ تنگ شده بود
نميدونی چه حالی داره يه ريز مزخرف گفتن اونم اگه کسی بهت گير نده و تازه یه سری اسکولا هم تشویقت کنن

 به قول سجاد میگه علی تو کسمغزی واسه اینه که کسشعرات حرف نداره

 حالا مهم نیست که سجاد چی میگه مهم اینه که به شما هیچ ربطی نداره

من هر چقدر بخوام کسشعر میگم

اگر مهلت بدهي آويزان

مي شوم از لنگ آخرين سكانس

و مي كشم پايين آن لندهور را

آخرين تصوير يك به يك جدا شدهء

آخرين عدسي چشمانم

كه ديد مي زند لنگ و پاچه بي تنبان ماه را

فعلأباي

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:15 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

به به به ه ه ه ه ه ه

سلامون علیکووووووووووووووون

این کون توی سلاکون علیکون خیلی مهمه و مهمش اینجاست که وقتی سلام به کون مبارک میرسه

چون تمام فشار شما عزیزا رو کون مبارک پیاده میشه ،رو کونتون میشینین و درس میخونین ، رو کونتون میشینین و غذا میخورین ، رو کونتون فشار میارین و راه میرین یا بهتر بگم تو خیابون قر میدین و انواع کارهای مهم که شاید اینجابد آموزی داشته باشه ( حالا بماند بعضی ها رو سرشون میشینن و با کونشون غذا میخورن  )

به هر حال سلام بر تو وسلام بر کون مبارک تو ،  ایشالا که خسته نباشید

راستی تو ای کون عزیزم ،  آخ خ خ خ خ خ   ببخشید منظورم دختر گلم بود   میخواستم عرض کنم که از اونجایی که راستش نمیدونم از کجایی که فقط میدونم از اونجاش که ، اه اه اه اه اه اه اه بذار حرفمو بزنم میگم از اونجایی منظورم کونش نیست

 منظورم از اونجایی که من چند وقته که خوب آپ نمیکنم یعنی نمکم تموم شده باید یه سری با هم بریم دریا ،لخت شیم شنا کنیم

آی کیو شما چرا لخت شدین ؟ ؟ ؟؟   شمارو نمیگم  ، با هم ، منظورم من و سجاد  

اصلا ول کن بابا شما میخواین به ما تجاوز کنین

راستی با توجه به اینکه مطالب این وبلاگ فوق العاده لوس و بی محتواست و دوستان نیک اندیش بارها این را متذکر شده اند :

 اگر تمایل دارید که کار این وبلاگ ادامه پیدا کند در قسمت نظرات مرقوم کنید تا این وبلاگ درش تخته شده وبلاگ طنز نو و قوی تاسیس گردد ( پشه های علاف ۲  )

  یا اینکه اگر متمایل بودید  همین وبلاگ را ادامه می دهیم.

با تشکر لطفا حتما نظر خود را اعلام کنید (قبل از آن یک سر به آرشیو بزنید)

راستی فعلا نمکم کم شده این مطلبو کش رفتم بخونین استفراغ کنین ، و لی تورو خدا استفراغتونو تو نظرای ولاگ نریزینااااااااااااااااااااا 

 

 

قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 12:59 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

(( لطفا مطالب رو کامل بخونین ))

یه خبر جدید  :

یه دختری  که اسمشو نمیبرم تو روابط عاشقانش با یه پسری که اسمشو نمیبرم حامله شده

حالا کون‌سوزي اون دختر رو تصور کن که به دوست پسرش که ضمن عشق و رمنس باهاش سکس هم داشته ، اعلام مي کنه که حامله‌س، بعد پسره مي‌پرسه مطمئني از منه؟؟ 

خوب دیگه اصل مطلب رو گفتم جزئیاتش رو خودتون پیگیری کنین
 

خوب بچه ها بدون احوال پرسی دماغ موفته ایتون برم سر اصلا مطلب :

ببينيند دختراي گل من ،
درسته که اين مانتو تنگا خيلي خوشگله و هيکل رو ظريف نشون ميده و آدمو خوشتيپ ميکنه، اما اين واقعا دليل نميشه که بعضيا با يه مقادير معتنابهي (؟) شکم و همون مقادير گوشت اضافه ورقلمبيده در همه جاي بدنشون ، بردارن تنگ ترين مانتوهاي موجود در بازار رو تن کنن. به خدا خيلي ضايع ست وقتي يه سريا يه مانتو مي‌پوشن که فقط به زور کمربند توش جا شدن و از بالا و پايين کمربنده يه کوه گوشت قلمبه سينه و شکم زده بيرون !  و کنار اون بعضی ها با سایز ۱۱۰  بر میدارن سوتین سایز ۸۰ می بندن ،خوب میتترکه ه ه ه ه............... دیگه ، اونوقت تو خیابون هی باید یه جایی رو پیدا کنن کسی نبینه دست کنن جاش بندازن  واقعا که ه ه ه............

پسراي گلم براي شما هم يه نصيحت دارم،
بي زحمت لطف کنين، وقتي پيرهن يا بلوز نازك يا تنگ تنتون ميکنين، اون زير (!) يه زيرپوش نخي بپوشين لطفا . هم اين که پشماي قشنگ و زيبا و فرفريتون وق نمي‌زنه تو چشم، هم اين که يه مقدار از شباهتتون به دختراي سيزده چهارده ساله اي که سوتين نمي‌بندن کم مي‌شه !! 

 

- بچه ها ساکت باشين، خانم معلم اومد...
- برپا...
- برجا... بچه ها همه حاضرن؟
- بع ع ع عله ه ه...
- خانم اجازه... فاطی جون غايبن...
- چرا؟
- خانم اجازه، رفتن جشن...
- خانم اجازه... حجت جون هم غايبن...
- اون ديگه چرا؟!
- خانم اجازه، فاطی جون رو بردن جشن...
- خب ديگه بسه بچه ها، به درس امروز برسيم... همتون برين روی ميزهاتون وايستين... سريعتر...خب... آقايون دست ، خانوما رقص... حالا برعکس...

 

((  وقتی پنجره را می گشايم احساس ميکنم بوی مطبوع عرق زير بغلت وارد اتاق ميشود و حضور جورابهای معطرت را متوجه ميشوم.ای عشق زيبای من!بيا تا در اقيانوس منجمدشمالی چشمانت سوار بر کشتی تايتانيک به سوی آسمانها پرواز کنم.دوستت دارم به تعداد موهای سرت ای معشوق کله طاس من!!!   ))

 

تا حالا در عمرتان وبلاگی به لوسی و بيمزگی وبلاگ اين من ديدين؟هر چی من ميخوام دندون رو جيگر بزارم و چيزی نگم نميشه که نميشه!!!آخه اين هم شد وبلاگ؟

راستی در جواب بعضی ها بگم که :

 من اجازم دست خودمه 

و هرچقدر بخام کسشعر میگم به کسی چه ؟

 

ديروز قوزک پام درد گرفته بود.چرا بايد قوزک پام درد بگيره؟مسولای نظام بايد پاسخگو باشند. چرا خيابونها چاله دارن؟ چرا بايد پای من تو چاله گير کنه؟ استبداد،خفقان و چاله تا کی؟ همرزمان عزيز تا پايان عمر اين حکومت چند ثانيه بيشتر نمونده! به جان عمه خانوم راست ميگم.

تذکر:منظور از واژه همرزمان در جمله فوق،خود وبلاگنويس به اضافه خودش می باشد!!!

 

ديشب / ساعت دوازده ، توي تخت ، زیر پتو ،  تاريکي مطلق.

الان اين‌جا تاريك تاريکه . خودمم نمي‌بينم چي دارم مي‌نويسم و خوبيش به همينه.
مي‌دوني .. من هميشه از بدون لباس جلوي آينه وايسادن بدم مي‌اومده . من  نه چاقم و نه لاغر نهبد هيکل و نه بد ترکيب ، اما دوست ندارم لخت جلوی آیینه وایستم ، ولي اگه چراغ خاموش باشه و نتونم ببينم، حاضرم تا آخر دنيام جلو آينه هه وايسم .
حالام اين لعنتيو خاموش کردم تا خودمو لخت روي کاغذ بيارم . 


خب الانم دلم به طرز وحشتناکي قلیون مي‌خواد.

واااااااااااااي  نيا تو اتاق.


هر وقت تونستم لخت مادرزاد توي يه خيابون شلوغ جلوي هزار تا آدم رژه برم، اون‌وقتم جرات مي‌کنم خودمو اين‌جا يا توي هر قبرستون ديگه اي باز کنم و به همه نشون بدم .


يه لحظه آرزو کردم کاش اين جا بودين.
بعد، اولا يادم افتاد که ريخت و قيافتون وحشتناکه،
بعدشم ، اگرم بودين به هر حال دلم نمي‌خواست بيام بغلتون .
توي اين برهه زماني خاص، سه کنج ديوار امن تره .

از تصور اجق وجق بودن خط الانم عقم مي‌گيره نوشتن روي کاغذ ديگه داشت يادم مي‌رفت.


راستشو بخواين ،
من اگه حالم به هم نمي‌خورد از اين‌که اين‌جا رو از شما و حرفام براي شما پر کنم، خيلي بيشتر ازينا مزخرف داشتم که اينجا بنويسم .

راستی یه چیز بگم

خداییش کسخولایی که مطالب منو میدزدن حداقل یه خورده عوضش کنن همون جوری ازش استفاده نکنن .

مخشونم خیلی کار میکنه تاریخشم قبل از مال من میزنن

                                                                              دمتون گرم

                                                                                  ایول

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:57 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

به مناسبت ماه مش رمضون   : 

 همانا ما شما را به زور سيلي و لگد به بهشت مي بريم - سوره ناجا آيه 110-

 

سلام به دوستای گل و گلابه ! گلابتونه ! گلاب به رومه ! گل گاو زبون  
(این سلام کردن ما هم مکافاتی شده )
نشد یه دفعه بیاییم مثل بچه ي آدم سلام کنیم .  يكي منو ادب كنه 
برو كنار ببينم ( با شما نبودم ) با اين سجاد بودم   خير نديده يه مطلب واسه ما نمیاره..........

خوب .....  خونه واده خو بن ؟ اقوام و خو یشاوندان چطورن ؟ عمو .عمه.دایی.زن عمو کوچیکه .زن دایی بزرگه همه خو بن ؟ میگم تو رو خدا منو از حال این فک و فامیلاتون بی خبر نزارین اگه کسالتی چیزی داشتن بهم بگین !من طاقت شنیدنشو دارم .

حالا فعلا  اول از همه بزارين تا یادم نرفته  ! يه كارت صدآفرين تقديم كنم  به اون دسته از عزيزاني كه  تو پست قبلي اومدن و چه خوب چه بد یه چیزایی بارمون کردن ،  يه كارت هزار آفرين هم تقديم كنم به اون دسته از عزيزاني كه اومدن ولي خوندن و نظر ندادن ، یه كارت هزار و سيصد آفرين هم تقديم كنم به اون دسته از عزيزاني كه  ! اصلا نيومدن 

حالا  همه گي يكصدا داد بزنين :آفرين! صد آفرين! هزار و سيصد آفرين! سوسكه رفته تو زير زمين
! درسته كه ربطي نداشت !  ولي قافيه كه داشت

 

وبلاگ پشه های علاف وبلاگ بزرگی بود با غرور زندگی کرد ونامردانه مورد بی مهری دوستان واقع شده در همین راستاااااااااا.........

- رئیس پلیس امنیت عمومی نیروی انتظامی در باره ی این بی مهری بازدید کنندگان به وبلاگ نویسان هشدار داد .

- رئیس جمهور وزیر امور اقتصاد و دارایی را مسئول این اتفاق میداند.(به اون چه!!)

- مقام معظم رهبری اعلام کرد: امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

- هیئت دولت: این مسئله هیچ ربطی به فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران ندارد.

- بیش از 170 نماینده مجلس از فعالیت های این وبلاگ در راستای خود شناسی قدر دانی کردند .

- فرمانده کل قوا در دیدار فرماندهان سپاه کلی حرف زد بیچاره فرماندهان!!!

- علی و سجاد : ما می دونیم خیلی دوست دارین پشه های علاف ۲ رو بزنیم ولی دولت باید همکاری کنه!! مگه ما سره گنج نشستیم ...این همه پول نت بدیم !!!  که آخر هیچ نظری ندین و و اجازه بدین بعضی بی ادبا بیان چرند بذارن!!!

- وزیر مسکن:وام و زمین مسکونی به علی و سجاد  داده می شود!!!(شونصد میلیون واجد شرایط و بیخیال!!)

- همچنین هیئت وزیران از اختصاص 30 میلیارد ریال برای بازسازی این وبلاگ خبرداد !!! طرح پوشش بیمه وبلاگ های متروکه  به زودی در کشور اجرا می شود!!

- اداره ی کل هواشناسی استان اردبیل هفته ی آینده را بارانی اعلام کرد!!!!(ابر ها به خاطر من گریه می کنند!!!)

- یه هفته عذای عمومی اعلام شد!!!! 

- روزنامه ی آمریکایی نیویورک تایمز صبح امروز به علی و سجاد تسلیت گفت!!!

- رئیس جبهه ی گفتگوی ملی(تانیا) خواستار  مذاکره (چت!) با بازدید کننده های نظر نذار  شد!!! و طی این گفتگو   ظاهرا طرفها بچه ی خوبین !!  خجالت می کشن نظر بدن!!!  امید به خدا!!

- روزنامه ی آمریکایی واشنگتون پست : تکلیف حمید چی میشه؟؟؟!!! حمی ی ی ی ی ی ی ددددددددد..........

- سازمان ملل متحد: گفت باید که تمام فعالیتهامون صلح آمیزه و ازمون حمایت می کنه

 
تا برق وبلاگستان رفته است و در این تاریکی کسی به کسی نیست و گذر آدمهای محترم به این وبلاگ درپیت نمی افتد این بیت را داشته باشید تا بعدا که برق آمد سر فرصت بیایم و چند کلام حرف حسابی بزنم
ای کاش نیفتد به کسی کار کسی
شاید که بیفتد به کسی کار کسی
اما چه اگر نیفتدش کار کسی
بازم که بیفتدش به من کار کسی
این کار کسی کار کسی یا که کسی
باشد که نذارد که بیفتد به کسی کار کسی
اما چه بیفتد به کسی کار کسی
مارا چه که افتد به کسی کار کسی 
 
چیه ؟ مختون گوزید ؟ 
 

بعد از قرن ها من باز اومدم که اراجیفمو بدم خدمتتون .

دهنمون اومد پایین سره این مش رمضون  ... از زاییدن هم سخ تره به خدا .... نکه من ۷ ... ۸ بار بچه زاییدم  . میییدونم . بابا ملت روزه می گیرن به من چه ه ه ه ه ه .......... همه جا بسته همش باید بیایم خونه غذا بخوریم  

راستی   ما که روزه موزه تعطیله اما  دوست عزیز !!!خواهشا !!!یادت باشه !!!!سر نماز !!! موقع افطار !!!وقتی داری با اون بالایی گپ میزنی !!! سفارش ما رو هم بکنی !!!یادت نره!!! بدجور گیرم !!!!این مسئله حیاتیه !!!صحبت سره مرگ و زندگیه!!! اون عزیزان تازه رحمت شده!!! هوا مارو اون بالا داشته باشید!!!حق و نا حق نشه یه وقت!!!آخه خدا سرش  خیلی شلوغه!!!یه وقت دیدی نرسید یه نگا نه نیم نگا(شایدم کمتر از این حرفا!)به این بنده حقیرش بندازه!!!

راستی دقت کردین وبلاگ نویسی چقد خز (خذ . خظ) شده؟هر خری پیدا شده یه وبلاگ ساخته ... البته تریپ خزو جواتی الان مده .

خیلی وقته ننوشتم ... نوشتنم نمییاد . چه کاره سختیهااا .... میدونید آدم گاهی اوقات اتفاقی میره تو این وبلاگای باحال ... خداییش حال میکنه .. انقدر دس به نوشتنشون قشنگه که خدا میدونه . آدم هر روز بهشون سر میزنه که شاید آپ کرده باشن ... حالا وبلاگه من چی ... تمامه زورمو میزنم ... آخرشم گلاب به روتون ......  واقعا امروز به خودم فشار آوردمو اومدم که دوباره تراوشات مخم واستون پیاده کنم و با حرفام مخ شما هم تیلید کنم و آبگوشتی بس عظیم بخورم ولی هر چی تفکر میکنم انگار نه انگار ....

گاهی اوقات یه چیزایی تو زندگی هست که نمیتونی انتخابشون کنی ... ینی نمیتونی یکیشو انتخاب کنی .... هر چیم زور میزنی بازم نمیتونی ... ینی نمی دونی کودومشو انتخاب کنی .... حالا اگه من ...اه ... ول کن بابا ... بیکاری رو مخمون تاثیر گذاشته ... خداییش چیزی فهمیدین ؟

تازه یه لغت جدیدم امروز به فرهنگ لغتم اضافه کردم!!!

زین پس به جای چاکرتیم !!! بگووویید دیوارتیم!!!(دلیلشم  دوستان تو نظرا توضیح بدن من حوصله ندارم!!!)

بیایید دست به دست هم گند بزنیم به ادبیاتمون!!!(شعاره ما!!)

 خداییش اول دبستان و چیجوری پاس کردیم؟؟؟!!!!(سوال فنی!!)

عجب دوره زمونه ای شده ها!!!

بچه هم بچه های قدیم!!!!

بچه آبجیم داره ار میزنه !!! بدین صورت() !!

ما هم خواستیم سر گرمش کنیم یکم بخنده!!!!یکم جنگولک بازی در اوردم جلوش !!!!!بدین صورت()!!!

گریش قط شد ولی یه نگاه عاقل اندر صفیه به من کرد !!! بدین صورت()!!!

بدجووووووور خجالت کشیدم!!!بدین صورت()!!!

 ببین این بچه نیم وجبی هم مارو  ضایع می کنه!!!

آخه من دردمو به کی بگم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 20:55 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

این وبلاگ

 

 توسط  دختر مامان هک شد

 

 

 

 

 

 

 

نه بابااااااااااا چه غلطاااااااااااااااااااااااااااااااااا..................

یه لحظه حال کردینااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم یه دلخوشی لحظه ای بدم بلکه عمرتون زیاد بشه

یه هفته نبودم این ناز ریده به کامنتهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بابا مگه تو شیر مادرتو نخوردی ؟   مگه بچه بابات نیستی ؟  مگه آدم نیستی ؟ ( لابد نیستی خوب )

ما با کسی دعوا نداریم اینجا ، ولی اگه کسی بخواد انگولک کنه انگولکش می کنیم

خانوم ناز اگه حرف حالیته لطفا اسم خودتونو بگو ، خودتوتو معرفی کن ، و حرفهایی رو که میزنی با مدرک بگو  

خانوم بی طرف از کامنتت و انتقادت ممنونم ولی بیشتر ممنون میشم خودتونم معرفی کنید و جواب کامنت شما هم اینه که

۱- اگه همه مطالب وبلاگ رو می خوندید این سوال رو نمی پرسیدید

۲- خوب می گم این وبلاگو وا کردیم تا سرگرم شیم از بیکاری در بیاییم ، ساعتهای بیکاریمونو ورراجی کنیم و بچه ها از مطالبمون سوء استفاده کنن ، این ولاگ بعد یه مدت کشمکش آروم شد ولی باز بعضی ها کرم دارن من چی کنم ؟

خوب جلوی کسی که میگوزه باید برینی ، اینو که قبول داری ؟  

خانم طرفدار عرضم به حضورتون که ممنون میشم شما هم با اسم خودتون و معرفی خودتون قدم رنجه بفرمایین ، خوشحال میشیم می بینیم بازدید کننده ها نظر هم میدن و فقط به صرف خوندن نمیان و ازتون ممنونم

در جواب کامنت شما دوست عزیز بگم که

۱- این ناز منو نمیشناسه که اون کامنت رو واسه پست قبلیم ( ۲ تا قبی ) نوشته ، خوب اگه هم میشناسه که شما میگین میشناسه واقعا آدم بی شئوریه که نمیدونم از کجا داره می سوزه اونطوری مینویسه ، منم وقتی میبینم کسی  یا بدون شناخت یا با قصد و غرض کامنت می ذاره نسبتش میدم به کسی که در خور شخصیتش باشه ،

۲- همه منو میشناسن ، اگه کسی چیز درستی در موردم بگه ککم نمیگزه و همیشه آدم انتقاد پذیری هستم ،‌ کسی که حرف درستی بخواد بزنه خودشو معرفی می کنه پای حرفش واسمیسته ، همیشه کسی که دروغ میزه قایم میشه ، تازه تو از کجا میدونی که حرفایی که بهش نسبت دادم غلطه ؟  حتما که درسته ه ه ه ه

۳- ببین من بچه نیستم ، چیزهایی رو که باید ببینم دیدم ، هر کسی نسبت به شخصیتش باید نسبت داده بشه ، هر کی اومد مثل بچه آدم خودشو معرفی کرد و انتقاد کرد یا اصلا گفت به خاطر فلان جریان اصلا فحش داد قدمش رو تخم چشام

ولی اگه کسی بخواد بدون معرفی خودش چرت و پرت بنویسه هر چقدرم که بخواد چرت و پرتاش بی مورد باشه من جبهه گیری می کنم نمیذارم یه چند تا آدم عقده ای کرم بریزن منم کرم ریختنم خوبه

به قول معروف میگن :

جلوی کسی که میگوزه باید برینی  

زین پس یا کامنت نذارین یا خودتونو معرفی کنین هر چیز درستی هم  دلتون خواست بگین اگه در مقابل حرفهای درستتون حرف بدی زده شد بگین علی خره ( خر خودتی   ) مثل بچه عقده ای ها رفتار نکنین که به خاطر شما مجبور شم چند تا حرف بد هم بزنم  بزرگ شدین ، عقلتون کاملتر شده ، بالغ شدین کلی چیز حالیتون شده  مثل بچه ۲ ساله نیستین که  دوست دارین یه چیزی بگم که خجالت بکشین ؟ ( گرچه اگه اهل خجالت بودین نمیگفتین  ) بیایین مثل ۲ تا بچه متمدن حرف بزنیم مصاحبه کنیم

حالا من هی خودمو جر بدم ،  کی حالیش شده من چی گفتم ؟

الآنم مثل آدمهای عصر حجر  ور و ور دارین نگا میکنین که چی نوشتم

بابا بی خیال هر کی خواست گوش کنه هر کی نخواست بگه جوابشو بگیره

ممد جون تو هم خودشو ناراحت نکن روت به دیوار جیش کن عزیزم مجبور نیستی که بگیری رو سر و صورت بعضی هااااااااااااااااا

جیشت تبرکه حیف بپاچه رو اونا

بیا با هم گیتارمونو بزنیم بابا :

اینم شعرش : گولی گولی تومانی، گولوم نای داییم نای سکینه دای گیزی نای نای

او گیزی  سنه ورسه حسن وای  حوسین وای  هامیسی  وای وای  نای نای

اله گولوم هی یاریم ای نیم یار ای نیم یار ...............

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:4 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

یه خبر بد : اینجا هی داره میلرزه !
یه خبر بدتر : من زنده ام هنوز !! 
یه خبر خیلی بدتر : من اومدم آپ کنم !!! 
یه خبر خیلی خیلی بدترتر : بازم سرو کله یه میکروب هرزه تو کامنتها پیدا شده !!!!!!!!!

سلام بر اموات وبلاگ

۳..۲...۱...  آزمایش می شود    ۳...۲...۱...  اکوووووووووووووووووو...........

اگه فکر کردین اومدم میخام فک بزنم کور خوندین ..
اومدم اتمام حجت کنم ...

 نمیدونم چرا خدا بعضی ها رو آفریده !!! بعضی ها که نه شئور دارن !!! ( وای وای وای )  نه ادب دارن ( وا وای وای که البته در مقابل اونجور آدما من از اونا بی ادبترم )  نه عرضه دارن و نه جربزه ( وای وای واااااااااااااااااااااااااای!!! ) تازه میان  اینجا هم کامنت  میذارن واسه خالي نبودن عريضه

بابا بی خیال ما هرچی خواستیم یه سری بچه باحال و مودب جمع کنیم اینجا ، از خیابون جمع شن پدر مادراشون منو دعا کنن ، امثال بعضی هرزه ها نمیذارن دهن ما چفت داشته باشه  این هرزه که به اسم ( naz  ) کامنت گذاشته از اسم گذاشتنش معلومه چه گهیه دیگه ه ه ه ه ه ه ه  نااااااااااااااز  بچه عقده ایه به خدا تا حالا کسی بهش نانازی نینازی چیزی نگفته  اینجا هم اومده یه چیزی بگه یه جوابی بگیره خیال کنه ما اونو جز آدم حساب کردیم  

آروم حیوووون  آروووووووووووووووووم

بگیر بخواب خواب شوهر لنگه خودتو ببینی

میتونم حدس بزنم که چه حالی داشتی که اون کامنت رو گذاشتی  GotSmiley for FREE! Click Here    GotSmiley for FREE! Click Here

بابا ما که کلی خوشحال میشیم می بینیم کونسوزیتوووووووووووووو  

فقط دلم نمیاد چیز دیگه ای بگم چون بچه های مودبی میان اینجا  وراجیهای  منو می خونن

بازم بگم ببند دهن گواله رو اگه ...........  داری که می دونم نداری بیا رو در رو کل بنداز ( با این که هرزه ای اما واسه اینکه برینم بهت حاضرم خودمو کوچیک کنم باهات تو خیابون جلوی ملت کل بندازم  GotSmiley for FREE! Click Here    و آمارتو رو کنم    

 

بچه های دیگه گوشاشونو ببندن به یکی که با اسم ناز ( naz  ) برام کامنت گذاشته میخوام فحش خواهر مادر بدم ( گوشاتونو ببندین )

اين بر ميگرده به کامنت يه میکروب كه خواسته ادعای موجودیت کنه 

 

((  ميگم امثال تو مگه درسم میخونن ؟ اصلا می دونن درس و دانشگاه چیه ؟ فقط فرت و فرت کتاب میخونین برین دانشگاه از دست خونواده خلاص شین خودتونو بندازین تو بغل پسرا و ........... 

اصلا ۱۰-۱۲ سال پیش مگه تو چند سالت بوده ؟ اون موقع پسرای بزرگتر میگرفتنت بغلشون باهات بچه بازی می کردن

تازشم اگه دانشگاه من ۱۰-۱۲ سال طول کشیده باشه  (که همش ۳ سال شد  ) بازم خیلی با شرافت تر از امثال تو که تو این مدت زیر این و اون می خوابیدی

بعدشم کسی از هرزه ای مثل تو نخواسته را جع به من نظر بدی ، ببند در گوالرو ، تو اگه یه ضره عرضه داشتی می گفتی کی هستی میومدی سر کل انداختن ، اونقده بیچاره ای که می دونی آدم حساب نمیشی و نیستی    ))

برای کون سوزی امثال این هرزه

 

 

نتیجه گیری :  

 

نتیجه گیری عمومی:
زود به زود بیاین این وبلاگ .


نتیجه گیری سیاسی:
خدا لعنت کند "باعث" و بانی مسئله بنزین رو .


نتیجه گیری فمینیستی:
فکر "صلح" رو هم نکنید...


نتیجه گیری نسبیتی:
طبق اصل اول نسبیت خاص و "فرمول" هشتم مایکلسون - مورلی میشه فهمید در آینده نه چندان دور جرمی بی فایده از رو زمین محو میشه که به اون میکروب ( هرزه ) .

 

 

نتیجه اخلاقی:

1-     ....

2-     ....

3-     ....

4-     جای خالی را با کلمات مناسب از خودتان پر کنید ....

5-     نمیتونی نرون خو ...

6-     در این محل چیزی ننویسید "..................................."

7-     ساده نباشید .. گول نخورید .... پفک نمکی بخورید

8-     شاعر میگه :" تا توانی بزن تو حال مردم .... حال گرفتن بسی هنر میباشد"

9-     برو بخاب تا لاحاف یخ نکرده

 

نتیجه گیری فرهنگی :

از ورود افراد هرزه به اماکن عمومی و پاسخ دادن به آمثال آنها جهت حفض شخصیت خود و دوستان پرهیز نمایید

 

نتیجه گیری موقعیتی و مکانی  :

ورود افراد هرزه به این وبلاگ اکیدا ممنوع  

 

 

خوب آقایون و خانومها ...

من از حزور انورتون مرخص میشم ...

ارزی نیس؟

 

قربون خودم برم باز چقدر فک زدم

خوب تا مطلب بعدی  خدانگهدار همگی  ....

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:15 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

دختر خانم ها براي ازدواج مي توانند ثبت نام كنند

اول این عکسو ببینین چه نازه ه ه ه ه ه ه

سلام به عزیز دلهای ترشیده رو دست مامان مونده کوفته مماغ خودم

خوشین  ؟ ایشالا که به حق هفت تن  ناخوشین

از اونجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خونواده يكي از مهمترين وبنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد و همونطور كه ميدونيد حضور يه پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟ )‌ در ميان جمعي براي اون جمع موجبات معصيت رو فراهم ميداره ، لذا اينجانب از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه :W W W . S A L I J O O N . I R

 *.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*   

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج تو جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دخترا نسبت به پسرا ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم تا نمونین بترشین     تن به ازدواج ميدم !

 در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروز ارسال نمايند تا ۳۰ سال ديگه كه من پول دار شدم عقد بگيريم.

 مهم: محدوديت سني: فقط  19 تا  22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن: فرنگيا ميگن فميل فرند) 

 حداقل مشخصات

 الف) مشخصات ظاهري

 - قد 165-17۵

 - وزن ۵۵-6۵ بيشتر نباشه هاااا 

 - اندام برزيلي

 - چهره متناسب و دوست داشتني

 - تيپ تينيجر ها( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم   )

 - لباس :  مارك پوش حتما

 - تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

 - حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

 

 - رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه

فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...   من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

 - رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنيدين ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش همرنگ درياست ) 

 - ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

 - دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

 - مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !-  :-(

جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر بودن به خدا سخته  )

 - استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

 - مو حتما بلند   ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري ) 

 - رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ...   منم خوش رقصم رقصم افول ميكنه ) 

 - حتمن رنگ روشن بپوشه    - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

 - ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

 - رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )

 - صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لحجه؟ لهجه؟ اش رو داشته باشه

 - پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

 ب) مشخصات مالي 

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

 - ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته باشه 

 - حتما متكمن باشه باباش

 - باباش يا کمری داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود عيب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

 - موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوكيا

 - خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد دوشادوش هم كار كنن)

 - مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

 - جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

 - مبل نشيمن

 - مبل پذيرايي

 - مبل نهار خوري

 - مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

 - سرويس آشپزخونه اش قابله و .... همه تيفال

 - سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر

 - يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه سفيد خز شد رف پي كارش

 - سرخكن

 - تستر

 - ساندويچ ميكر

 - و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )

 - همينطور جارو برقي و ...

 - لوازم صوتي و تصويري كامل

 - سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

 - لباسشويي كنوود

 - اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

 - عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه  [-o<

من به خاطر اين ميگم

 ج):مشخصات تحصيلي

 - حتما يا كنكوري باشه يا دانشجو

 - دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه دنشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن

 - دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه ( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه )

 - ترجيحا دانشجوي كامپيوتر يا رشته هاي مشابه فني كه پولساز باشه ... ميخوام چيكار بره دامپروري(دامپيوتر)  بخونه از پس فردا بياد ور دلم بشينه !

  چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه 

 * پيش از آنكه فحش و دري وري بفرستيد شما را به خويشتن داري دعوت ميكنم و به عرض ميرسونم ( همينه كه هست فعلا كه قحطي پسره - مملكت قحط الرجال شده تو نميري - شما از ظرفيت هاي ما پسرا استفاده نكنيد ما هم فرار مغز ها ميشيم ميزاريم ميريم از خارج متاهل ميشيم)

زود باش ثبت نام كن تا مهلت تموم نشده.       

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:19 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

سلام به دماغای کوفته ایتون

سلام به روی نشستتون

یه چند روزی آپ نکردم گفتم اعصابتون آروم بگیره و در ضمن داشتم رو یه داستان تخیلی واسه همه شما تخیلیا بنویسم  این همه هری پاتر با اینو اون ماجرا داشت گفتیم یه تحولی بشه و بیارمش اردبیل با بچه های گل خل ما هم یه برخوردی داشته باشه اینه که نشستیم اینو نوشتیم امیدوارم که فیلمشم به زودی درست شه و مثل بقیه پرفروش باشه  این شما اینم هری پاتر در اردبیل :

ماشين پرنده ي آقاي ويزلي، با سر و صداي عجيبي به طرف زمين مي‌رفت. با هر صداي انفجار دود سياه غليظي از اگزوز آن بيرون مي زد. رون پشت فرمان، سعي داشت مانع از سقوط ماشين شود. هري سعي مي كرد با نگاه كردن به اطراف موقعيت شان را تشخيص دهد. هرميون كتاب هاي درسي اش را سخت بغل كرده بود و تنها به اين مسئله فكر مي كرد كه اگر در آن‌جا فرود بيايند كلاس درس ِ استاد محبوب اش لاكهارت را از دست خواهد داد. رون با خوشحالي فريادي كشيد و با دست به نقطه اي اشاره كرد:Go to fullsize image
-اون‌جا رو نگاه كنيد. يه جاده ي آسفالته. جاي خوبيه براي فرود اومدن.
بر روي جاده نیسانی  در حال عبور بود. آن سوتر در كنار جاده، مردي دبه به دست به انتهاي جاده چشم دوخته بود. رون فرمان را برگرداند و دور بزرگي در اطراف جاده زد. در دور دست، شهر کوچکی بود و چند چشمه که میجوشیدند به چشم می خورد. مكان عجيبي بود. هري هر چه سعي مي كرد، موقعيت شان را تشخيص نمي داد.
هري - هرميون، تو كه كتاب جغرافياي جادويي را ده بار خوندي، مي توني بگي اين جا كجاست؟
هرميون- كار آسوني نيست. ولي اگه فرود بيايم شايد بتونم بگم.

همه مثل هیچ جا بود بود. هرميون ناگهان فرياد كشيد:
-هري، يه شهر! يه شهر بزرگ!

هري به قطب‌نماي داخل ماشين نگاه كرد. در سمت شمال، در فضايي سياه و دودگرفته، شهري بزرگ پيدا بود. و در جنوبشون هم یه کوه بلند که پای اون چشمه های آب می جوشیدند ( عین اون فیلمهای تخیلی ) .
رون- نكنه به شهر جادوي سياه اومديم! مي گن كسي كه وارد اون‌جا بشه، با اولين نفسي كه بكشه مي ميره!
هري- نه. گمون نمي كنم. اگه اين طور بود تا حالا بايد مرده باشيم. فقط نمي دونم كه چرا چشم و دماغم مي سوزه.

رون در حال كم كردن ارتفاع، از روي نیسان گذشت. صداي دست زدن و آواز به گوش مي رسيد ولي هيچ يك از كلمات قابل فهم نبود:
"گولي گولي توماني، گولوم نای داییم نای ، سكينه داي گيزي ناي ناي..."

از ماشين پرنده، ديگر صدايي به گوش نمي رسيد. موتور كاملا از كار افتاده بود. رون به نرمي تمام ماشين را بر روي جاده فرود آورد. رون در حالي كه با تمام صورت مي خنديد به هري و هرميون نگاهي انداخت. سرعت ماشين در حال كم شدن بود كه ناگهان صداي بلندي از زير لاستيك آمد و ماشين از جاده منحرف شد. ماشين از شيب كم كنار جاده به سمت حاشيه یونجه زار رفت و متوقف شد. جز صداي باد و نیسانی كه به آن ها نزديك مي شد، صداي ديگري به گوش نمي رسيد. مرد دبه به دست هم از سمت ديگر جاده دوان دوان به سمت آن ها آمد.

هري و رون و هرميون از ماشين پياده شدند. هوا گرم بود و خورشيد با قدرت تمام مي درخشيد. رون نگاهي به چرخ ماشين انداخت. كاملا كج شده بود. به حاشيه جاده رفت. چاله ي بزرگي وسط جاده بود كه در آن افتاده بودند. وانت با احتياط به آن ها نزديك شد و حدود پنجاه قدمي شان نگه داشت. زن ها و بچه ها از پشت نیسان پياده شدند. دو مرد و راننده ي همراه شان از جلوي ماشين پياده شدند. همه با تعجب به آن سه نگاه مي كردند.

هري نگاهي به رون و هرميون انداخت و به سمت سرنشينان وانت قدم برداشت. آن‌ها كمي عقب رفتند و با صداي آهسته با هم صحبت كردند. هري متوجه بود كه زبان آن ها انگليسي نيست، ولي نمي دانست كه چطور معني آن را مي فهمد:
- اورا باخ! گور نه ماشين ناره بویك دی ! بولار هاردان گليپ لر؟  صفی دیلره ! او اتیمین پاتلتینه بااااااااااااخ
هري به راحتي معني آن را متوجه مي شد:
-اون‌جا را نگاه ! ببين ماشين شون چه بزرگه! اينا از كجا اومدن؟ اون خله رو نگاه کن تیپشو ببین
هري بي هيچ دليلي فكر كرد كه مي تواند به زبان آن ها سخن بگويد. به چشم هاي يكي شان خيره شد و با صدايي بلند گفت:
-من سيزلره سلام اليرم. كيفيز، احواليز؟ اولار منه ديه سوز بورا هارادي؟ (من به شما سلام مي كنم. احوال شما؟ مي تونيد به من بگيد اين‌جا كجاست؟)

سرنشينان وانت، اول دو گام عقب رفتند بعد ايستادند، و ناگهان شروع به خنديدن كردند.
رون و هرميون با تعجب به هري و سرنشينان وانت نگاه مي كردند. از زباني كه هري با آن سخن مي گفت چيزي نمي فهميدند. مي دانستند كه هري مار-زبان است ولي هرگز فكر نمي كردند بتواند به زبان ديگري غير از انگليسي سخن بگويد. در اين اثنا مرد دبه به دست هم به ده قدمي شان رسيد و با تعجب به آن ها خيره شد.

سرنشينان نیسان با احتياط به هري نزديك شدند. رون و هرميون هم با گام هاي آهسته به سمت هري رفتند.
يكي از سرنشينان نیسان- شما بچه ي كجاييد؟ به نظر نمي آد اهل تبريز يا اردبيل باشيد؟
هري- نه. ما از انگلستان مي آييم. داستانش مفصله. توي طوفان گير كرديم و با جادوي ولدمورت به اين سمت رونده شديم.

در اين حال يكي از دختر های سرنشين نیسان، گويي با چوب جادو بر سرش كوبيده باشند، در حالي كه تته پته مي كرد چند قدم به عقب رفت و به زمين خورد! مادرش چادر را به لب گرفت و با دو دست بر سرش كوبيد:
-اي واي بالام! نُقُل ده؟ (اي واي بچه ام! چي شد؟)
بچه- نَنَه! بیلی سن بو كيم دی! هري پاتر دی! ( نَنِه! مي دوني اين كيه؟ هري پاتره!)
هري از تعجب دهانش باز مانده بود.
-تو منو از كجا مي شناسي؟
مادر بچه: آقاي پاتر، دختر من تو تیزهوشان میخونه و  تمام كتاب هاي شما رو خونده و تمام فيلم هاي شما را هم ديده است. خيلي خيلي خوش آمدين. قدم تون روي چشم!

دختر: پاتر جون ( با لحجه ) : بیلمیسن من نجه سنه ویریلمیشام ُ اله همشه سنی یوخومدا گوریدیم ، بیلی دیم بیگون الهیم سنی منه ورجی دی ، سنون عشقوندن گجه لر جورابسیز یاتیام ، سنون عشقوندن حاماما لوت گدیم  )

 یعنی هری جون من بد جوری خاطرخوات شدم ، همیشه تورو تو خواب میبینم میدونستم خدای من تورو یه روزی به من میده از عشق تو شبها بدون جوراب می خوابم از عشق تو لخت میرم حموم ( از همون جمله های عتیقه که اینا استفاده می کنند )

اما چون هری از هرمیون ترسید حرف دخترک رو ترجمه نکرد

جو سنگيني كه تا چند لحظه ي قبل بر آن جا حاكم بود، شكسته بود. سرنشينان نیسان، با شور و گرمي، هري و رون و هرميون را در ميان گرفتند و با خنده و شادي از آن ها استقبال كردند. يكي از خانم ها از پشت نیسان، ساكي برداشت و از داخل آن روسري خوش‌رنگي در آورد و به هرميون داد:

-گيزيم! بونو باشوا سال! بو اِشـَك لر اوشاخ بويوك بیلمزلر ندی. الله المميش سنی توتاللار سالالار زيندانا!
هرميون هاج و واج به زن مهربان كه روسري را به سمت او گرفته بود نگاه مي كرد. هري به ياد آورد كه هرميون زبان آن ها را نمي فهمد.
هري- بگيرش هرميون. ازش تشكر كن.
هرميون- چي گفتش هري؟
هري- گفت: دخترم اينو بگير بنداز سرت. اين الاغ ها كوچيك و بزرگ حالي شون نيست. خداي نكرده مي گيرنت مي اندازن زندانِ!

     هرميون  با نگاه محبت آميز روسري را از زن مهربان گرفت. نگران حرف هاي او بود. الاغ ها؟ كوچيك و بزرگ؟ زندان؟ آن‌ها كجا بودند؟ آن‌جا كجا بود؟ الاغ ها چه كساني بودند؟ چه كسي چه كسي را به زندان مي انداخت؟ اين‌ها سوال هايي بود كه براي شان جوابي نداشت. شايد اگر به كتابخانه ي هاگوارتز دست‌رسي داشت، جواب سوال هايش را مي گرفت. شايد خانم پينس كتابي به او مي داد كه اين معما را حل كند.

هري به خاطر آورد كه هنوز جواب سوالش را نگرفته است. از مرد مهربان سبيل كلفتي كه با محبت دست بر شانه ي هري مي زد پرسيد:
-مي تونيد بگيد ما كجا هستيم؟
مرد با دست به تابلوي كنار جاده اشاره كرد. روي تابلوي سبز رنگ به خطي كه براي هري آشنا نبود چيزي شبيه اين به چشم مي خورد:
اردبیل ۵ کیلومتر ( اونا تو شام اسبی بودند )

هري سري تكان داد و گفت:
-متاسفانه من نمي فهمم اين‌جا چي نوشته.
-نوشته اردبیل ۵ کیلومتر. تا بقعه ضیخ صفی هم فاصله ای نداره اگه بخواین بگردین

اردبیل ؟ شیخ صفی ؟ كلمه ي شیخ صفی به نظر هري آشنا مي آمد. هري رو به هرميون كرد و پرسيد:
-هرميون، مي دوني شیخ صفی كجاست؟
هرميون به فكر فرو رفت. بعد ناگهان، انگار كه چشمش به هيولاي حفره ي اسرار افتاده باشد، بر جا خشكش زد.
هري- چي شد هرميون؟ هرميون... هرميون...
هرميون- هري ما در ايران هستيم!
هري- خب؟
هرميون- مگه نشنيدي؟
هري- چي رو؟

هرميون- كه اين‌جا يك جادوگر بزرگ هست كه خودش رو خدا مي دونه. به هواداراش هر چي بگه با چشم بسته انجام مي دن. بگه بمير، مي ميرن. بگه بكش، مي كشن. قدرت جادوئيش از آلبوس دامبلدور هم بيشتره. مي گن... مي گن...
هري- چي مي گن؟
هرميون- مي گن يك دخمه ي وحشتناك داره به اسم ۲۰۹ كه مخالفاش رو اون تو مي اندازه. اون‌جا هيولاهايي هستند به مراتب وحشتناك تر از ديوانه سازهاي جادويي. اونا مي تونن فكر آدم ها را در عرض يكي دو ماه صد و هشتاد درجه تغيير بدن و روح شان را بمكند.

شیخ صفی هم بنیانگذار یه فرقه دینی که با اون ریده به این مملکت و این دیو هایی که اینجاها سر در میارن از همین فرقه به نونو نوا میرسن
هري نگاهي به سرنشينان نیسان انداخت. رون از داخل اتومبيل پرنده، پاك جاروي هفتش را بيرون آورد و دست يكي از بچه ها را گرفت و تركش نشاند و پرواز كوتاهي انجام داد. همه مي خنديدند و شاد بودند و با شگفتي به آن‌ها نگاه مي كردند. خانم ها، كنار جاده سفره اي پهن كردند و انواع و اقسام خوراكي ها و نوشيدني ها را روي آن چيدند. رون بعد از فرود آمدن، چوب جادويي شكسته اش را به دست گرفت و براي هر كدام از بچه ها، يك هديه كوچك به وجود آورد. مرد دبه به دست به رون نزديك شد، و به زباني كه رون نمي فهميد چيزي به او گفت. رون رو به هري كرد و از او براي ترجمه كمك خواست:
هري- مي گه، مي توني با اين چوبت كارت سهميه بندي سوخت منو شارژ كني؟
رون- يعني چي؟
هري- منم نمي دونم.
هري غرق در افكار ديگري بود. رو به مرد سبيلوي مهربان كرد و پرسيد:
-مي تونيد كمك كنيد ماشين مون رو درست كنيم؟
مرد سبيلو- حتما. ولي امروز رو مهمون ما هستيد. الان داريم مي ريم قبرستون یه فاتحه بدیم براي اموات مون. بعدشم منزل در خدمت تون هستيم. كلبه ي درويشي داريم كه قابل شما رو نداره. بعد هم هر كاري لازم باشه انجام مي ديم. اگه هم خواستید با نیسان میریم یه شریعتی ایستگاه سرعین هم می گردیم .

هري نمي دانست كه در دو روز آينده چيزهايي خواهد ديد كه محال بود در قلعه ي هاگوارتز يا جنگل ممنوع بتواند آن ها را ببيند. او هرگز نمي دانست كسانی را خواهد ديد كه در تیز هوشان می خوانند  و هيولاي حفره ي اسرار در مقابل آنها اسباب بازي به نظر مي رسد. او نمي دانست با شنل نامرئي كننده اش به جايي قدم خواهد گذاشت كه هيچ كس جز بچه درس خونهای اردبیل پاشون به اونجا نرسیده . اين تازه اول ماجرا بود...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:12 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

 

 

سلام به لبای شتریتون و سلام به دماغ کوفته ایتون

سلام به چشای قلمبتون و سلام به روی نشستتون

خوبین ؟ سلامتین ؟ خوب به من چه  

خوب میبینم که وبلاگ آروم شده و طوفان هم فروکش کرده و .....................  

خوب حرف خاصی در مورد مطالب قبلی نیست که بگم همه رو گفتم و اونایی که باید شرشونو کم میکردن کردن

یه سری خواستن دیگه دست از دعوا بکشیم و بریم سر مطالب اصلی

اولن دش که ما که با کسی دعوا نداشتیم یه سری حقیقت رو گفتیم خطاب به بعضیا اون بعضیا هم که دیدین چی کردن

دومندش هم که...........م م م  م م هیچی دیگه همون

 خوب من قول داده بودم یه سری اساسنامه و فرهنگ پشه هارو بگم ( صرف نظر از اینکه بعضیا از پشه چه برداشتی میکنن و میگن پشه رو اونا اختراع کردن  )

واسه اولش گفتم یه اصطلاهایی رو از  فرهنگ لغاتی پشه ها اینجا بزنم تا شما تا حدودی از اصطلاحهای روز مره پشه ها سر در بیارین

وقت ندارم دیگه فک نمیزنم میرم سر اصل مطلب :

 

دختر:  نوعی دستگاه بهانه گیره ،  انگیزه ای واسه  اینکه ادم وقتش رو توخیابون ها تلف بکنه ، طیف اون از اهل تریپ پسر کش شروع میشه تا شیر برنج سیب زمینی نما ادامه داره

  

کسیه که درس می خونه و درس می خونه و درس می خونه و البته یه هنر دیگه هم داره اون هم اینه که درس می خونه   

احتمالآ اگه قضیه درس خوندن نبود ، دخترا با کاشتن ابرو و برداشتن قسمتهای اضافی دماغشون  سعی  میکردن پوز پسرهارو بزنن که این نمونه هم داره شیوع پیدا می کنه

تنها موجودایی هستن که در مقابل  دشمن مشترکشون (پسرها) با هم اختلاف پیدا میکنن این طیف از جامعه خود شون به سر بازی نمیرن  اما رفتن سربازی پسرها  رو مثل یه دسته هونگ تو  سر اونها میکوبند

 

 

پدر : صاحب پول واختیار، انواع با حال اون با به یاد اوردن خاطره های  دوران نوجوانی و جوانی خود ضربه ای به پشت سر پسر خود می زنن  و با گفتن الفاظ تحبیبی چون "ای پدر سوخته" و "ببین چی تربیت کردم" اون  رو  به سمت هدف مشایعت می کنن  البته ورژن های ضد حال اون هم به مشابه سد کرج  مقابل جفتک پرانی های محصول زندگیشون مقاومت خاص نشون میده 

 

مادر : تنها محرم اسرار توی خونه واسه بچه ها ، تنها شخصی که میتونه حسابی به بچه ها میدون بده تا بچه ها به کارای خلافشون برسن

پول : ماده حیات ، تنها چیزی  که میتونه آدم رو خوشبخت کنه ، اگه داشته باشی جنس مخالف دوستت داره ، اگه داشته باشی همه چی می خری ، اگه داشته باشی همه جا میری و......................

 

ماشین : وسیله ایه که ادم با اون اوقات فراغتش رو که چیزی حدود 20 ساعت مفید تو شبانه روزه تو حاشیه خیابونهای شهر پر می کنه ، معمولا باید اون رو گازید ( غان غاااااااااااااااان )  تا موتورش از حلقش بزنه بیرون ، البته کورس گذاشتن و  رو کم کنی از دخترا و به رخ کشیدن دست فرمون از عوامل مهم قضیه هستش و نیز توجه کردن به علائم رانندگی که خودمون اختراع کردیم  و تعبیرایی که خودمون داریم :

 دور خود بچرخید

چراغ قرمزو وللش  زیکزاک رد کن برو

 محل عبور موتور از روی ماشینها

و .....................................

 

 نصب انواع اگزوز , بادگیر,بال,سر اگزور,رینگ وانواع خفن الات دیگه باعث میشه ادم ذره ای از قافله جوونا و پیرمردای ساده سوار دور شه لایی می کشم  پس هستم حتی اگه گشت محسوس بیفته دنبالم!!! البته با تابلو کردن ماشین یه نمه موارد منکراتی گریبانگیر آدم میشه می شه ،  اون رو هم بی خیال **(نکته کنکوری) ** ماشین های  صافکاری نقاشی نشده مال دخترها و کودکان نابالغه

 

درس : ضد حالی که از ب کمپلکس هم بد مزه تره  معمولا پدرو مادر ها با کوبیدن اون سر پسر هاشون ابتدایی ترین حقوق یه بشر (مثل اجاره خونه ی  مجردی و پول تو جیبی یورویی و هزینه سفر ماهانه به پاتایا و حومه) رو از ادم دریغ  میکنن ، درس خوندن نه تنها باعث پیشرفت پسرها نمی شه بلکه اونها رو به میدون رقابتی میکشونه که تو اون جلوی دخترا ها کلی دختر می شن !!!  

شاعر در این باره گفته است: از درس سخن گفتن و از درس شنیدن  با مردم بی درس ندانی که چه درد است

 

خواهر: کسیه که باعث ارتعاش رگ ادم می شه ، تعقیب او و ریختن پته اش روی آب لذت بخش ترین تفریح بشریه ، معمولا با لوس کردن خودش  پیش پدر و مادر سعی می کنه امتیازات دولا پهنا بگیره.

اما خوب وقتی پای تقسیم ارث و میراث می رسه چنان ضایع می شن و چنان ضایع میشن و البته چنان ضایع می شن که نایژک های ادم هم حال می اد    

 

خ . خ ( مخفف خانه خالی   ) : اصولا هرکی داشته باشه کلی حال میکنه  پدر و البته مادر شاغل خیلی در این امر کمک میکنه و  خونه خلوت کلی مزایا داره به یک الی دو تاش اشاره می کنم به باقی قضایا اشاره نمی کنم روتون باز میشه اونوقت خر بیار باقالی بار کن

 

قسمت یک: کلی دوستات رو میتونی دعوت کنی بریزی بپاشی فیلم وای وای وای نگاه کنی نوشابه خونواده بندازی بالا**(نکته کنکوری بود)**

قسمت دو: کلی دوست دعوت میکنی البته در این مواقع جنس مونث بیشتر فاز میده می شینین با هم کلی بازی می کنین از بازی شیشه نوشابه گرفته تا کارت و کلاغ پر ودخترپر.......

قسمت سه: XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

این قسمت به علت 18+ بودن  و همچنین بالا بودن تعداد دختر تو این مکان سانسور اخلاقی شد

 

 

ادب : يعني كمك به يه خانم زيبا تو عبور از خيابون حتي اگه به كمك احتياج نداشته باشه 

ازدواج : قمار زندگيه و تو قمار معمولا برد با كسيه كه بيشتر تقلب كنه

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز رو محفوظ نگه مي داره مگر اسرار رو

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين راننده های  دنيا ميدونن

ايده آل : شوهري كه بتونه  با زنش بهمون دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش داره رفتار كنه

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال 

بوسه : تصادفيه كه فقط يه سيلي به آدم ضرر مي زنه 

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردن دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرونها با اونن ارتزاق مي كنن

خسيس : كسيه كه وقتي خونه اش آتش مي گيره واسه اينكه پول تلفن نده تا اداره آتش نشاني بدوه

خوش بين : مردي كه تصور كنه وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كنه گوشي رو میذاره

دست : عضوي كه تو سينما نزد صاحبش بند نمي شوه (قابل توجه ) 

دوران تجرد : دوراني كه معمولا واسه مردها بعد از ازدواج شروع مي شه

رفيق : كسي كه هميشه به شما قرض داره

موبایل : وسیله سرگرمی و حروم کردن پول به نظر میاد مفیده ولی جز پول دادن واسه حرف هیچی نداره ، مثلیکه من الآن دارم با شما حرف میزنم اما پول بندازه ، با این حال کمتر از ۳۰۰.۰۰۰ تومان اگه بیاد کثر شآن داره ، وقتی احتیاج داری آنتن نمیده ، وقتی حوصله نداری ذرتی زنگ می زنه ، همشم اس ام اس های تکراری میاره ، بزرگترین عامل ایجاد ارتباطه و امروزه ۹۵  درصد دوستیها از این طریق شروع میشه وقتی پی عشق و حلتی و بابایی زنگ میزنه بزرگترین ضد حالته

سوءظن : سعي تو دونستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كنه اي كاش اونرو نمي دونست

عشق : دردسري كه واسه فراموش كردن اون بايد عشق تازه تري پيدا كنی

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اونو مي بوسه صورتش ماتيكي نمي شه

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شه

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي داره كه خود نمي دونه

معجزه : دختر خانمي كه وقتی با کسی دوست میشه با کس دیگه دوست نشه

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر اشون شبيخون مي زنن

زرنگ : شوهري كه دستكش ظرفشويي رو بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخره

 دانشگاه  : در سال هاي قديم به محل توليد علم گفته مي شد. محل گذروندن اوقات فراغت به شيوه اي با كلاس، نوع آزادش در همه جا قدرت رويش داره (از جمله سر قله قاف)  
استاد  : دكتر، مهندس، با كلاس، با سواد، زحمت كش، خوب، شفت آلو، باقلوا و...  
جزوه :مطالبي كه هر پانزده سال يكبار"up to date" مي شن، ديكته اي كه هر جلسه يه ساعت بايد دانشجو بنويسه. قانون هاي بدون استفاده در كشور و آينده دانشجو. 
امتحان ميان ترم  :ضد حال وسط ترم، تقلب كردن تو اون از تقلب تو پايان ترم آسن تره،  برخلاف اسمش دقيقاً  وسط ترم انجام نمي گيره، امتحاني كه آخر ترم قدر نمره از دست رفته اش رو مي فهميد.
امتحان پايان ترم : عذاب آخر سال، يادآور ضرب المثل "جان كندني را بايد كند" و داستان مورچه اي كه در طول سال واسه  زمستون دونه جمع مي كرد و ملخ اونو  مسخره مي كرد! 
شب امتحان : سخت ترين و كوتاه ترين شب سال، شبي كه تو اون فرد تصميم مي گيره از ترم آينده تو طول ترم درس بخونه، اما فرداش فراموش مي كنه
تقلب  :نوعي نوشدارو، شمشير دولبه، در صورت نداشتن عرضه توصيه نمي شه،  زمونهاي قديم عموماً روي كف دست يا يه كاغذ كوچیك نوشته مي شد. اما امروزه با پيشرفت تكنولوژي به روشهاي ديگه انجام مي شه (كه به غیر این ۲ مورد بقیش چون بدآموزي دار ه  نمینویسم!)


دانشجو  : متأسفانه معني اين يكي رو بعد از 4 سال حضور مستمر تو دانشگاه هنوز نفهميدم 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 22:49 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

عجب جنگی افتاده اینجااااااااااااااااااااااااا  

                   

بابا وبلاگ ما هم شده محل تخلیه یه سری دخترای بی فرهنگ و بی خونواده   اشکال نداره به هر حال باید یه جایی خالی بشن دیگه چه حالی میده میبینم کونشون میسوزه

                

                   

ولی خوبه اونایی که اگه رو در رو ببینیشون همچین ژستی میگیرن که انگاری از دماغ فیل ( یا هر جای دیگه اش افتادن پایین  ) اینجا که میان خوب ذاتشونو رو میکنن  و فرهنگ خونوادگیشونو به معرض نمایش میذارن

ولی خوب حیف که اینقدر عرضه ندارن که بگن کی هستن و با اسمهای در پیتی کامنت می ذارن ( خوب از کونسوزی و از حرصه و نمیخوان ما بفهمیم این بی شخصیتها کی هستن  )

ما تو پست قبلی گفتیم اکثریت نگفتیم همه ( حتما که اینا خودشون جزو اکثریت می دونن که اینجوری آتیش گرفتن )

تازه به همون اکثریت هم فحشی ندادیم که فحش بارونمون کردن ( علی جون خودتو  ناراحن نکن بی فرهنگن دیگه   بد بد بد ........ )

 واقعا شرمم میاد که اینا رو جزو دخترا حساب کنم و حتما هم اینطوره و حساب نمی کنم   برین کامنتهای پست قبلی رو بخونین ( حتما بخونین تفریح خوبیه ) نه نخونین اینجا میزنم :

حالا بذارین جوابیه مربوط به هرکسیو بدم که کامنت گذاشته با کامنتش بذاریم اینجا سرگرمی خوبیه  :

 ۱- خوزه ( نمیگم کیه ولی حرف بدی نزده و خیال کنم از حرفهای ما بد برداشت کرده شایدم البته خیال می کنم )

نویسنده: خوزه
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 12:10
معلومه که خیلی دختر صفتی که اینجور مسایل رو خووووب بلدی ارواد صیفتها
 
جواب : مهم نیست که آرواد صیفتم یا نه مهم اینه که با جمله :  که اینجور مسایل رو خووووب بلدی   خودت قبول کردی که حرفام درسته و من چیزی رو که نباید بلد می شدم رو بلد شدم ( حالا به نظر تو به خاطر آروات صفتیم بلد شددم  )
 
۲- با اسم ۱۳ کامنت گذاشته و نمیدونم کدوم چلمن مفنگیه  نوشته :
 
نویسنده: 13
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 18:52
vagean webloge cherto maskharei darin.....hale adam be ham mikhore...akhe bad bakhtaa shomaha ke vase in mikroba jun midin....gozashte az hame chi esme weblog zayas...akhe mage shoma midunin pashe chie?kie?vay yokh sani alllah shayad fek mikonin shomaha pashein....nagu ke in fekro mikonin...khob allaf ke hassin vali pashe nisin....dar zemn pashe budanetun az gf haye mikrobe gij hushetun peydas....behtare arzeshe pasharo ba neveshtehaye bi arzesho pastetun payin nayarin....
 
و این :
نویسنده: 13
پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت: 11:6
تا خون در رگ ماست.....پشه حمممممممممال ماست.
 
 

 جواب : اولا که به کله پوک تو و به کونسوزیته که میگی وبلاگمون چرت و مسخره است

دیمن که حال به هم خوردنت شاید به خاطر باردار بودنته چون از ۱۵ روز اول به بعد پیش میاد و عاددیه و ممکنه هوس خاک خوردن هم بکنی ولی خاک نخور ،  بردار بریز تو سرت

سیمن دش که  اگه کونت نمیسوزه چرا فحش میدی ؟ البته خوب باید فرهنگ خونوادتو به معرض عموم بذاری

چهارمن دش که ما واسه اون دسته از دخترای گل گلاب  ، عرق بیدمشک  ، خوشگل و تناز   ، جیگر و ناناز  ، با فرهنگ و با تربیت ، با شئور و خوش اخلاق جون میدیم نه واسه میکروب بد دهن و عقده ای و بی خونواده ای مثل تو  خودتو قاطی اون اقلیت نکن تو از اکثریتی

پنجمن دش کسی از تو نظر نخواست که را جع به اسم وبلاگ نظر بدی میکروب  شما واسه خودت از پشه هر چی دوست داری برداشت کن و فکر کن ( اصلا ولش بابا تو کله امثال تو مغز نیست که یه خروار پشگله )

ششمن دش که من که جی اف ندارم  و سجاد جونمم با هرکی دوسته به تو و امثال تو ربطی نداره عددی نیستی که نظر بدی میکروب

هفتمن که ........  اصلا هفتمن نداره شرت کم

در ضمن حال می کنی که ما حمالیماااااااااااااااا  ولی زیاد فکر نکن چون فقط حمالی بچه دار کردنتون گردن ماست ، بازم حالت تهوع داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

۳- وای چقدر خندیدم این یکی با اسم ضد پسر اومده بخونین چیا گفته ( تو ۵ تا کامنت ) کلی فحش داده ( نمایش فرهنگ کرده از خودش با کون سوزی تمام ) بعدش به ما گفته بی ادب    :

نویسنده: ضد پسر
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 21:2
vasatoon kheyli motasefam ke yezare ham shor nadarin kheili badbakhtin ke kam miarin va in haتو ۵ تاrfaro mizanin shoma khodeton vase dokhtara jon midin onvaght in

 نویسنده: ضد پسر

چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 21:3
aslan arzeshe hichi nadarion ashghalaye avazi shoma pastarin mojodai hastin ke to zendegim didam hamaton ashghalin kesafata
 
نویسنده: ضد پسر
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 21:4
asghalaaaaaaaa ashghalaaaaaaaaaa badtarkiba kesafataaaaaaaa
 
نویسنده: ضد پسر
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 21:5
badbakhta oghdei haaaaaaaa shoma adam nistin yeki az oon yeki pastarin
 
نویسنده: ضد پسر
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 21:6
vaghean yezare adab nadarin adam be dokhtara inaro mige ? sharmeton nemishe be dokhtara injori migin ? mage hamonaei nistin ke vase dokhtara joon midin ?
 
جواب : یواش بابا بچت سقط میشه  فقط یه چیز می تونم بگم که خیلی بی فرهنگ و عقده ای و بی خونواده هستی،  بی ارزش تو جزو همون میکروبهای دورووووووووووو و بی مصرفی که جزو اکثریتی هستی که می گفتم ، و آبروی اون اقلیت رو می بری   
 
 ۴- یه تحدید اساسی  ناتاشا که نمیدونم کیه ، تهدید کرده وبلاگمونو  هک می کنه
 
نویسنده: ناتاشا
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 22:1
اگه از همه معذرت خواهی نکنی وبلاگتو حک می کنم جدی میگم
 
 جواب : بکن بکنه ؟  خوب بکن
آخه تو که فرق حک با هک رو نمیدونی ی ی ی ی .............................
بشین سر جات بینم  
 
 
 

بعد از این حرفا میریسم به بحث داغ امروز

راستی ............   مبارکه .............

نتیجه های کنکورم که دادن باباااااااااااا

میبینم که ترکوندین ای ول داره بابا.....................  و لی خوب  همه رتبه های اول همه رشته ها پسرا بودن

دیگه دانشجو میشین و جزو آدمها و هیچکی رو  محل سگ هم نمیذارین ؟

اتفاقا بحث امروز مربوط میشه به خرخونای  گیج هوش که دانشجو میشن و یا خواهند شد

خصوصیات این دسته از دانشجوا که توسط خانوم   م.ح   که تو تبریز دانشجو شده بودن و از همین دسته بودن به اثبات رسیده که شرح میدم :

 

ويژگي هاي کلي: اين دخترا از اون دسته دخترایی هستن که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستن و تنها وسيله نقليه اي که سوار شدن اتوبوسه. از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردای غيرتمند و با خدا هستند ( سیبیل دارن ، ابروهاشون مثل پاچه بزه !!! )

  خصوصيات این دسته از دانشجوای دختر:
ترم 1- اصولاً وقتي به اونا بگین  با سه حرف   پ- س - ر  يه کلمه معني دار بسازه مخشون ERROR ميده! چون فکر ميکنن تنها دانشجواي اين مملکت هستن عمراً کسي رو تحويل نميگيرن. و تا وقتي که قبل از اسمشون کلمه مهندس و دکتر رو به کار نبريد جوابتون رو نمي دن! {پيشنهاد ميکنم که تو دخترای ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمدهن و ثانياً اگه حتي يکي از اين دخترا واسه دوستي پا بده(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يه همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي رن.طولاني ترين مسيري رو که طي ميکنن مسير دانشگاه تا خونه است. به پسرای همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنن.تمام کتابای  ترم اول رو مي خرن و با دقت جلد ميگيرن. سوژه خنده دانشجوای ترم بالايي هستن. وقتي به اونها سلام ميکنين به چشم يه مزاحم خيابوني به شما نگاه ميکنن!(بي جنبن ديگه!!!) تو فاصله بين کلاسها نون  پنير دستپخت مامان رو میل   ميکنن  تا انرژي بگيرن!

ترم 3 - به معني واژه پسر پي مي برن و با ماهيت این موجودای عجيب و غريب آشنا ميشن . به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنن.همه کتابها رو از کتابخونه مي گيرنو و متوجه ميشن که تا 4 جلسه ميتونن سر کلاس غيبت کنن. مي فهمن که شهر خيلي بزرگه و غير از خونشون جاهاي ديگه ای  هم داره! تريا دانشکده تبديل به پاتوق اونا ميشه. تو جواب سلام شما ميگن:  سلام!

ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشون اما راه و رسم تور کردنش رو بلد نيستن. ابروها نازک ميشه و سيبيل ناپديد!  تو ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميرن!!! هميشه تو دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنن. شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگه ديدين که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)
شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 ماه يه بار به خونه ميرن واسه حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!)  و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن! (آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) توجواب سلام شما ميگن: سلام.چطوري؟خوبي؟نیستی ؟ کجایی ؟ کم پیدایی ؟ فردایی ؟ اینجایی ؟ تا کی کجایی ؟ خبر داری ؟ نداری ؟ ........................  ( بی جنبه )

ترم 5 –يکي از اين موجودای خوش خط و خال (BF ) رو بدست مي آورن اما چون تازه کار هستن بامبول هاي زيادي سرشون پياده ميشه! اصلاً سر کلاسها نمي رون و از دانشگاه فقط با WC کار دارند! چون BF دارن ديگه احدي رو تحويل نميگيرن و درست مثل ترم يک ميشون( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمون وا  شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي) کوتاهترين مسيري رو که طي ميکنن مسير دانشگاه به کافي شاپ و  خونه هستش . از چهره مردونه گذشته تنها خاطره اي باقي مونده! (اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!)  واسه خاطر  افزايش آرايشها رو  صورتشون اضافه وزن مي آرن  و واسه  جبران اون  از مقدار شلوار و مانتو شون کم ميکنن! يه ميز اختصاصي واسه خودشون و BF شون دتو تريا دانشکده رزرو شده! تابلو ميشون.کارکنان حراست دانشگاه اونها رو   به اسم کوچکشون  مي شناسه. سند کميته انضباطي رو به نامشون ميکنن!
تو جواب سلام شما (بعد 10 دقيقه!)  مي گن: اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!)

ترم 6 – خيلي تابلو ميشن!عاشق ميشن! !مشروط ميشن!!!

ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشن! تو عشق شکست خوردن! مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتن !!! مشروط ميشن!

ترم 8– دوباره آدم ميشن. ديگه تابلو نيستن چون جوونای مستعد ديگه اي جاي اونها رو ميگيرن(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!) جاي جاي دانشگاه واسشون خاطره انگيزه. مثل بچه آدم اين ترم درس ميخونن فارغ ميشن. در به در دنبال شوهر ميگردن. به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دن. به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدن و از چاله تو چاه مي افتند!!!!

ازدواج می کنن و کهنه بچه می شورن

بعد چند وقت زندگی ،  با یه پسر  دیگه گندشون در میاد وشوهرشون بدون مهریه طلاقشون میده

اون موقع تازه میشینن وبلاگ مارو می خونن میگن بابااااااااااااا این علی و سجاد چی میگفتن !!!!!!!!!    

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 22:6 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

سلام

احوالتون ؟ خوشین ؟ ایشالا که ناخوشین  اگه هم خوشین ایشالا ناخوش شین

دو تا از میکروبهای مدرسه گیج هوشان نظر داده بودن که خوبه اینجا نظراشونو انعکاس بدم  یکی هم اوووووف گذاشته بود به مسنجر عزیزم که لوگوی وبلاگ کار کیه ،  بگم که طراحی آرم وبلاگ کار خودمه

مینووووووووووو  ملقب به خر مگس از نوادگان سید مگس صفوی که این سید مگس بنیانگذار یه چیزی بوده که خودش یادش رفته چیه و به فراموشی سپرده شده و این خرمگس میخواد یادشو زنده کنه ، و  یکی از معدود میکروبهای جیگره  که گفتن :

to khejalat nemikeshi pashe dozd??mage hamin pasharo hamin tizhooshaniaye gij dar nayavorde boodan?hala ma gij?? taze arzeshe pasharam oavordid payin ke hich oonvaght avaze inke az pashe benevisi az hamoom raftane dokhtara minevisi??? baba kheyli bahalidaaaaaaaa.dasmarizad

و شلاله  یکی دیگه از میکروبهای مدرسه گیج هوشان ملقب به هپلی که به خاطر رنگ پوستش شبها بیرون نمیا د چون رنگ شبه و دیده نمیشه  میترسه ماشین بزندش ،   که گویا مخشون آسیب دیده و نظر میکروب بالایی رو تایید کرده ( البته مجبوره چون پیش اونیکی میکروبها باید خودی نشون بده ):

eyval minoo.ina chi midoonan pashe chie.nemidoonan manshaesh chie oon vaght weblog zadan.bikhial baba.

عرض کنم خطه شما که اولا دش در اینکه شماها گیج تشریف دارین هیچ شکی نیست   پس اعتراض نکن و بشین سر جات میکروب

دیمندش که اساس و ارزش بنیانگذاری پشه ها دست شما نبوده که سنگشو به سینه میزنین میکروب  بیوگرافی شخصیتی و اساسنامه شرکتی پشه هارو تو مطالب بعدی میگم میکروب  

سیمندش که میگم گیج تشریف دارین واسه همینه که دیگه که نمیبینین چی به چیه ، حموم رفتن میکروبها رو ( دختر ها رو ) با حموم رفتن پسرها  با هم نوشتیم اگه کله گیج هوشتو به کار بندازی میبینی و می خونیش میکروب

میدونید چیه ؟ شما میکروبها اکثریتتون ، مخصوصا تو اردبیل لنگه همین من ۷ سال اینجام همه سنتونو دیدم شناختم

هم بی جنبه این ،  هم ...  اصلا ولش کن ،  اصلا بذار خصوصیات شما دخترای اردبیل رو تو سنهای مختلف بگم :

شماها  از لحظه تولد تا ۱۰ سالگی: خیلی با نمکین همش چرت و پرت میگین . مثلا ( داداش جنگل جادو گر داره ؟ خدا تو هواست ؟ زمین مستطیلیه ؟ چرا دریا خیسه ؟ )

از
۱۰ سالگی تا ۱۲ سالگی : دختر نیم وجبی از حالا صبح تا شب فقط میخواد عروس بشه و فکر عروسیه !!!

از
۱۲ سالگی تا ۱۴ سالگی: کم کم دارین راه می افتین ! و از حالا چنتا پسره خوشتیپ رو تو فامیل و محل نشون می کنین  !

از
۱۴ سالگی تا ۱۶ سالگی : دیگه هرکدوم واسه  خودتون شیطون رو هم درس میدین . هر وقت هم تعدادتون از دوتا بیشتر شه دیگه صدای هر هرتون تا ده تا خیابون اون ور تر هم میرسه و هر جا می خواین برین دسته جمعی( گله ای) میرین .

از
۱۶ سالگی تا ۱۸ سالگی: هر کدومتون پنج شیشتا دوست پسر دارین ! و دائم تیپ میزنین و میرین خیابون هارو متر می کنین ( اونایی هم که زیاد نمیان ننشون نمیذاره وگر نه آباد گران عرصه خیابونگردی هستن  )   هیچی نیستین ولی خودتونو از لحاظ شخصیتی و ...... خدا میدونین ، هزار تا گند بالا میارین انتظار دارین که هیچکی بهتون هیچی نگه و همه دختر پیغمبر صداتو کنن ، با ۱۰۰ نفر دوستین ولی همچین که یکیش لو میره خدا و ننه و بابا و آبجی جونشون حروم قسمهای دروغ شما میشه ، ماشالله همتون دیگه لات شدین . مانتو می پوشن شبیه تی شرت پسرا ،  رو سری هاتون هم که به همه چی میخوره غیر از روسری چون ما فقط یه پارچه کوچولوی مچاله شده روی سرتون می بینیم !!! و یه بر آمدگی که از زیر مانتوتون میزنه بیرون   و غیبت و آمار دادن و آمار جمع کردن از پسرایی که میشناسین و می خوان بشناسین و داداش همکلاسیهاتون و ...... رو شاختونه ، مهم نیست که پسری که میخواین باهاش دوس شین کی باشه یا خونوادش کی باشن مهم اینه که یه اسمی در کرده باشه و ماشینی داشته باشه و معروف باشه مثلا فرقی که ذاتش چیه چقدر آدم کثیفیه و ................ و اگه احیانا یه آدم درست و حسابی هم ببینن حتالامکان اگه تو خارج درس بخونه مثل حمید رضا جوووووووون  که دیگه عالیه فقط بچه معروف باشه و پول و .............. داشته باشه  ( آخه اونقده خنگ هم هستین خیلیهاتون که نمیفهمین معروفیت به چی میگن مثلا آقای ایکس بچه معروفه ولی تو لات بازی و لاشی گری ولی خانوم ایکس ۱ واسه اونو رفیقاش جون میده  لازم باشه چیز دیگه هم میده )

از
۱۸ سالگی تا ۲۰ سالگی : بابا یکی اینارو باید از خیابونا جمع کنه یکی دوتا هم نیستن الکی از این ور خیابون میرین اون ور بعدش دوباره برمیگردین حالا اگه چنتا پسر رو سر یه کوچه ببینین که دیگه درست میرین از وسط اونا رد میشین بعضی هاتون هم که با کلاس ترین یه دونه سیم کارت ایرانسل می خرین و یه گوشی سونی اریکسون !!! بجای اینکه از پیاده رو رد بشین از کنار خیابون  رد میشین وصبر می کنین تا یه ماشین بهتون بوق بزنه بعد نوبت کلاس گذاشتنه سریع دستتون رو میزارین در گوشتون و مثلا با تلفن دارین صحبت می کنین و تحویل نمی گیرین و اگه هم از نوع بد بخت تر باشین که با یه بوق زدن یه پیکان قراضه هم سوار میشین !  ( نوع خوشبختتونم که فقط با ماکسیما و زانتیا و .............   حالا اگه بار اول سوار نشه شماررو می گیره  ) عکساتونم که تک و توک تو اینترنت و گوشی موبایل اکثر بچه های شهر پیدا میشه 

 

از ۲۰ سالگی تا ۲۵ سالگی: رفتین تو دانشگاه  بعضیا تون یکمی بهتر میشین ولی بعضی دیگه همون مثل قبل هستین البته بدتر میشین که بهتر نمیشین  . ولی در کل یه کمی مودب میشین مثلا قبلا می گفتین سلام خوبی حالا میگین : سلام خوبین ؟ چطورین ؟ مرسین! بیایین!! نمیایین!!! کجایین!!!!

از
۲۵ سالگی تا ۳۰ سالگی: به چند دسته تقسیم میشین:

۱. برمی گردین به ذات اولیه تون

۲.هنوز هم مثل قبل جلف هستین و با هفت هشتا پسر میگردین و پارتی و ..... ویکی هم باید عکساتون رو از اینترنت و مجله هاو گوشی موبایلا ... فیلتر کنه!!!

۳. زندگی رو بچسب . فقط به زندگی شون فکر میکنن. (اینا باز بهترن)

۴. بی خیال همه چی از دست همه شاکین.

از
۳۰ سالگی تا ۴۰ سالگی: بابا تازه اول عشقه ازتون بپرسن چند سالته میگین ۱۸ سال و ۵۰۰ . ۶۰۰ ماه .

از
۴۰ سالگی تا ۶۰ سالگی : فقط غیبت و چشم و همچشمی و حسودی ! (تو این سن دیگه واقعا خجالت آوره)

از
۶۰ سالگی تا ۸۰ سالگی : ماشالله به اندازه بیست و پنج نفر حرف میزنین از مریم خانوم و ممد آقا گرفته تا گرون شدن گوشت و مرغ و سیاست های پنتاگون و حزب دمکرات مسیحی هلند !!!

این جا دیگه چون تنها شدین حتی با خودتون هم حرف میزنین !

از
۸۰ سالگی تا ۱۲۰ سالگی: دیگه باید غزل خدا حافظی رو بخونین ! بیچاره نکیر و منکر اون دنیا از دست شما می خوان چی بکشن !

 

فعلا بسه دیگه حوصله ندارم میکروبهای بدذات  

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:17 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

بازم سلام و صد سلام و زهر مارو سلام  ، این چه وضعه ؟  جونتونم بگیرن بازم کمه  فقط آمار بازدید کننده های وبلاگه که داره بالا میزنه ، یه چند تایی هم که نظر میذارنم ماچ و بوسه هارو نثارشون می کنم ایشالا ۱۰۱ سال زنده باشن تا با عصا ببینمشون

 بچه ها معذرت ، عکسهایی رو که گذاشته بودم گویا تو یه سری سیستمها باز نمیشدن البته خیلی ها هم میدیدنها اما واسه اینکه کوچه علی چپ برن می گفتن باز نمیشه  حالا یه مطلب کش رفتم از یه جایی بخونین تفاوت رو احساس کنین فعلا حوصله ورراجی ندارم ، سر موقع کله پوکتونو درد میارم

يك دختر در حمام 
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره ، رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲- در حموم رو از تو قفل ميكنه، جلوي آيينه مي ايسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش ، تو آیینه نیمرخشو می بینه ، پشت میکنه به آینه ببینه از پشت چه شکلیه ( مسزونه یا از فرم افتاده   )
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن،  كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، پرپشت كننده،  براق كننده ، بلند کننده و ...  ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا ..............  بعد ژیلت رو  بر ميداره و يا علي ...... آي

۹- صابون معطر روغنی عصاره عسل رو بر می داره آروم آروم میماله  به همه جای بدنش ، بعد حس می گیره و با دستش پوستشو ماساژ میده و آروم پوست بدنشو می ماله که حسابی لطیف بشه ،  
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه ، حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده، احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دووم  نمياره . چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش  رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ? لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره، (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز، آبي، بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون مامانش یا آبجیش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ، كر كر ميخنده
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش  ( دخترا که نمیتونن سرپا جیش کنن )
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه  )
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۲۰  بعد از ظهر

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:21 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

سلام و صد سلام و صدو بیست سلام و دویست سلام
  میگما حیفه این همه سلام نیست حرومه شما بشه ؟!  همون یکیشم از سرتونم زیاده ، جونتون در میاد یه نظر بدین تو وبلاگ تا ما جهانی بشیم

 فقط بلدین بشینین اراجیف مارو بخونین

خوب احوال دوستای همیشگی !! خوبین . خوشین سلامتین ؟  
ایشالا که به حق پنج تن ! ناخوشین

چه حال چه خبر !؟  تابستون خوش میگذره ؟!!  واسه ما که به کوری چشم حسود خوش میگذره
آخه تابستون که بیاد پشت سرش گرما میاد 
 حالا گرما هم که میاد ! پشت سرش پشه و شته و مورچه و انواع حشره میاد
خلاصه مردم آزاری ها شروع میشه . نمونش همین چند ساعت پیش که تو خواب خوش بودم تلفن خونه زنگید موبایلم که قطعه  چه صدای قشنگیپشت گوشی گفت ..........   حیف که از خواب پریدم حوصله نداشتم از پریز کشیدم  از خواب که پا شدم فهمیدم چه اشتباهی کردم   

خوب حالا یه چیزه مهم تر! اگه حواسه پنج گانه تون سر جاشه که گمون نکنم باید  به یاد داشته باشین که اونم به یاد ندارین ، شنبه تولد سجاد جونمه  ! اصلا ببینم واسه سجاد کادو تدارک دیدین ؟  یا نه!!  نکنه مثل من خودتونو زدین به نفهمی و  انگار نه انگار ! البته شما و عرضه این کارا ؟

 راستی  اونایی که  نظر نمیذارن و هی پی ام میدن میگن علی جون از درد و غم بنویس ! از درد و غم بنویس
آخه درد و بلای منو سجاد بخوره تو سرتون قربونه اون چشای کج و کوله و دماغ کوفته ایتون نرم
مگه شما خودت کم درد و غم داری !اون وقت منم  بیام ! به دردات اضافه کنم  که چی بشه !این همه غمو که نمی تونی رو دوشت تحمل کنی.


خدایی کرده نکرده  ! یه وقت  قوز می گیری اون وقت با صد تا عمل زیبایی هم خوب نمیشی
اگه غلط گفتم ! بگو غلط گفتی

راستی از شلغم خانوم ، ببخشید شبنم خانوم  بابت اینکه اون شبی می خاست منو زیر بگیره ممنون (  فکر بد نکنین بی ادبا ، خودش نه ، با ماشین میخواست زیرم بگیره  ) ممنونم کلی بهم حال دادی شلغم جون

وااااااااااااای نمیدونین چقد دلم واسه حمید جونم تنگولیده  پدر سگ نشسته تو انگلیش با زن داداش خوش میگذرونه ما اینجا باید واسش دلتنگ شیم

دلم واسش شده یه زررررررره ، کاش اینجا بود یکمی میرفتیم داف بازی  خدایی داف خوریش ملسه حرف نداره

- خوب امروز اومدم تا يه ميزه گرد ! و یه مسابقه داشته باشیم  به مناسبت تولد سجاد جون و جایزه بدیم و میز گردمونم  موضوعش بی کاریه

از اونجایی که سوالا سخته و میدونم بچه های تیزهوشان گیج  تشریف دارن  لطفا به مغزشون فشار نیارن همون به فکر شوهر پیدا کردن باشن تا رو دس نمونن بترشن واسه همینم ۵-۴ تا با هم داشته باشن که اگه یکی پرید ۳ تا بمونه (پس خدا آخر عاقبت همه تونو به خير كنه )

حالا مواد لازم براي تشكيل اين گفتمان :

۱. يك عدد ميزه گرد براي بحث  (لازم به ذكره كه ميزه  حتما بايد گرد باشه )چون خوبيه يك ميزه گرد! به گردي يه  ميزه شه

۲.چند عدد صندلي به ميزان لازم ( زياد فرقي نمي كنه چه مدلي باشه فقط تخت نباشه  )   

۳. پشه به میزان لازم 

۴.تعدادی خانم داف خوشگل شاسی بلند

خوب حالا  با اجازه ی بزرگترا  !  به عنوان سخنران مجلس بحث شروع می کنم :

آره عزيزانم عارض شم خدمت تون كه ! ! بيكاري بد درديه ! يعني درد بي درمونه ! يه جور درديه كه اصلا دوا نداره  يه چيزي مثل سر طان مي مونه با اين تفاوت كه باعث مرگ نميشه .

ما براي مقابله با اين  موذل احتياج به ريشه يابي داريم ! يعني بايد بگرديم ببينم ريشه بيكاري از كجاست ؟!!  لازم به ذكره كه براي ريشه يابي احتياج به باغبون داريم تا ريشه ها رو بتونه درست تشخيص بده  حالا كي ميتونه يك تعريف رياضي از باغبون داشته باشه ؟!
خوب به دليل ذيغ وقت خودم تعريف ميكنم .  ريشه + باغبون = مش رجب 

حالا چون مش رجب با خانواده رفته مسافرت مجبوريم خودمون ريشه اين موذل رو پيدا كنيم .پس شمااين ور و بگرد! من اون ور و مي گردم .هر كي اول پيدا كرد جايزه داره

خوب كجا بوديم ! بله داشتم ميگفتم  كه بيكاري ! بيكاري . امان از اين بيكاري .خدا بگم چي كارت كنه بيكاري.  الهي به روز سياه بشيني بيكاري 

آخه حيفه اين همه جوان تحصيل كرده نيست كه مدرك به دست آلاخون  والاخون ! حيرون و ويرون !نالون و گريون ! دنبال كار باشن آخرشم نتونن گير بيارن بشینن اراجیف مارو بخونن ؟  

والا از قديم و نديم هم نقل شده :  كلاغه قار قار ميكنه! مورچه رو بيدار ميكنه! مورچه ميره كار ميكنه! دونه ها رو بار ميكنه . همين جاست كه مي تونيم به ارزش و اهميت مورچه ها تو كار پي ببريم . پشه ها چی می کنن ؟

يه عزيز ديگه هم مي فرمايند : برو كار بكن بچه ! برو كار بكن بچه مگو چيست كار . كه سرمايه جاوداني یست كار .

شعر هاي زيادي در اين زمينه داريم كه به دليل ذيغ وقت به جلسات بعدي ملكول ميكنم .(موکول)

فعلا به نماينده گي ا ز همه بيكاران جامعه همين اينجا حضورا فرياد بر مي آورم كه چرا ؟ خدايا چرا ؟ ايهالناس چرا ؟؟؟
طرف خروار خروار تحصيلات و مدرك داره اون وقت بايد از راه مسافر كشي امورات بگذرونه ؟ 

اين رسمه شه ! تو رو به مولا اين رسمه شه ! تو بمیری این رسمه شه ! آينده ي اينا چطور بايد تامين شه  آخه اينا آينده مي خوان ! زندگي مي خوان! هزار مدل كفت و زهره مار مي خوان        
 چرا رسيده گي نمي كنين .اينا دردشونو به كي بايد بگن . ها ؟ها؟ ها؟ااااااااا.....
       (شرمنده صدامو بردم بالا .  يه لحظه جوگير شدم)

حالا يكي نيست بگه علی و سجاد شما هم  بيكاري ها ! نشستي با اون عقل ناقصت داري واسه کیا سخنراني ميكني!   کیه که به حرفت گوش بده اينا كه قربونش برم همه شون خوابن 

ها.........  ؟؟؟   چی ؟آقا يكي تكليف منو روشن كنه! !

من اينجا دارم سخنراني مي کنم يا قصه ليلي و مجنون تعريف  می کنم  كه همه خوابتون برده ! پاشين بي مصرف ها! مثلا دارم از شما دفاع ميكنم  ده پاشین دیگه ! ای بابا....

 الهی که بخوابین و دیگه بیدار نشین

 حالا كه اينطور شد منم!همين جا ختم جلسه رو اعلام ميكنم  ميزه گرد بي ميزه گرد !

 همون بهتر  همه تون بيكار بمونين! منو باش به خاطر کی دارم خودمو به آب و آتيش ميزنم.

در پایان ما از اين ميزه گرد اين نتيجه رو ميگيریم:

 كه هر كي خودش بره واسه خودش كار پيدا كنه به من چه

وای راستی پاشین بریم سر مسابقه بابا............ پاشین ن ن ن ن ن . . . .

خوب حالا برسيم سر اصل مطلب .امروز اومدم تا یه معما براتون طرح كنم( که به دليل كمبود وقت قبلا طرح كردم و با خودم آوردم .)اينا  ايناهاش .

 

فقط يه مشکل كوچيك هست اونم اين كه شما بايد لطف كنين و جواب درست رو بگين.

 

  معما اينه :

دختر همسايه 5 تا شكلات دارد 3 تايش را به من مي دهد حالا دختر همسايه چند تا شكلات دارد؟

 (در ضمن بگم كه جواب صحيح چيزي به غير از 2 مي باشد  )

تمركز كنين و چهار دونگ حواس تونو به كار بگيرين.

چون اگه درست بگين يك جايزه ارزنده نصيب تون ميشه

پس تا شما چرتكه بندازي و جمع و تفريق كني منم برم سر جوايز!

 

يكي اون ميكروفون رو بده به من:

جايزه نفر اول :يه بليط رفت و بر گشت اتوبوس از تازه میدون  به میدون کلخوران !

 (به به  عجب جاي با صفايی گفتم هم يه  هوايي عوض مي كنين هم يه چند تا  مثل خودتون مي بينين روحيه ميگيرين

 

جايزه نفر دوم :بازم يه بليط رفت و برگشت اما از شریعتی به شام اسبی

 

جایزه نفر سئم هم یه بلیط رفت و برگشت از باغمیشه به سلمان آباد ( از قدیم و ندیمم گفتن پشه و حرفش )

 

جايزه نفرچهارم : باز يك بليط...... صبر كن بينم. آخه كجاي دنيا به نفر چهارم جايزه دادن كه من بدم ! فكر كردين مي تونين سر من كلاه بزارين. نخير آقا ! واسه نفر چهارم جايزه نداريم 

 

خوب تا سه میشمارم زود جواب  رو بگین!

چي شد؟!! جواب معما چی شد من منتظره جوابم ! خنگا یالا جواب بدین دیگه

مگه با شما نيستم .

وقت کمه زوووووووووود 

 

ای بابا ! پس این جوابه چی شد ؟  ببینم نمیخواین جواب بدین ؟!! نه !!!!!!

 

به جهنم  ! جواب ندین که ندین ! آسمون که به زمین نمیاد ! تقصیر منه که واسه شما خوبی کردم بشکنه این دست که پر از نمکه !

اصلا خودم جواب درست رو میگم .

جواب درست :

درسته كه دختر همسايه 5 تا شكلات داره و 3 تا شو ميده به من  . اما من كه مثل شما بي ادب و بي تربيت نيستم هر سه تا شو بگيرم  .من چون بچه ي خوب و با ادبی ام 
فقط 1 دونه شو قبول مي كنم  بقيه شو پس ميدم   در نتيجه 4 تا واسه خودش مي مونه 

 

آخه   جون به لب رسیده  اين  سخت بود .

 

معماي به اين ساده گي رو نتونستين حل كنين فردا پس فردا معماي زندگي رو چطور ميخواين حل كنين .

کلا یعنی خاک بر سرتون .خب من ديگه ميرم .ازاين به بعد  به جاي خدافظي با يك شعار به شما باي باي ميگم.

 

پس شعار اين هفته :

همه تون  با صداي بلند و دشمن كر كن فرياد بزنين .

تا خون در رگه ماست       پشه ها همه مال  ماست 

نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي ( اينو واسه خود شيريني گفتم )

 

خوب دیگه ! تا برنامه بعدي بای بای!  






+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:37 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

مثی که تا ۵ بار قسم نخوری که بلدی بنویسی و ۱۰ روز هم آسه نری و آسه نیای تورو اینجا داخل آدم حساب نمیکنن . من که حسابم پاکه و جزء حشراتم . یکی نیست بگه : ما فرشتگیمونو فروختیم به یه سیب ! میخواهی انسانیتمون قیمت داشته باشه !؟!؟  تورو خدا بزارین زودتر جهانی بشیم . پس از الان شمارش معکوسمو شروع میکنم نظر بذارین

 

يه مورچه با يه پشه ازدواج مي كنند بچه دار نمي شند ميدونيد چرا؟ چون مورچه موقع خواب پشه بند مي زده ( بی ربط )

 

با سجاد نشستیم چرت و پرتای روزای قبلمونو که میخوونیم ... دور از جون به فکر فرومیریم ! هر کدوم از اینا یه شن تو ساعت شنی زندگیمونه ؟ فرق امروز با دیروزمون .... ؟!؟!؟!؟ .... چیه ..... ؟!؟؟ تفاوتشو اتفاقات دور و برمون میسازن نه خودمون ! روزها پشت سرهم دارن میان و میرن ........ یه تیکه چوب پیدا میکنیم گاهی ، طرفش شنا میکنیم..... بدستش میاریم و چند صباحیو مشغولشیم ....  شایدم نشه بدست بیاریم و تو خماریش میمونیم .... شبه یه جزیره پیداست ؟! شایدم اون تصویر محو زایده تخیلات تب دارمونه که  کشیدیمش

 

نشستیم فکر می کنیم

 

تو همین گیر و داد یه صفحه وا شد که تبلیغات اسلامی از عاشورا داشت یاد یه خاطره قشنگ افتادم وقتی تو ارومیه بودیم

منو ملینا دوست دخترم با آبجی کوچولوش روز عاشورا رفته بودیم بیرون آبجی کوچولوش ملیکا  ۵ سالش بود ما تو عشق خودمون بودیمو ملیکای کوچولو هم  هاجیلو واجیل می زد که امام حسین رو ببینه سئوالایی مثه اینکه امام حسین رو کی می کشن ؟ چرا می خوان امام حسین رو بکشن و امام حسین کجاست ؟ چرا من امام حسین رو نمی بینم؟ رو از صبح داشت هی تکرار می کرد.واقعا توهم زده بود !
به هر دسته و جمعیتی دقیق نگاه می کرد که ببینه امام حسین اونجاست . ببینه که اینا هستن که می خوان امام حسین رو بکشن؟ 
بابا ملیکا بی خیال امام حسین 1400 سال پیش کشته شده؟  خب یعنی وقتی که مامانت نبوده ، مامان مامانت نبوده! نه نه .... حتی مامانای مامانات تو شکم مامانشونم نبودن! قبل از اون! اوووه !
با اون همه علم و طبل و دقل وسائل جنگی و داد و فغان و ناله و عربده بیراه هم نبود که فک کنی راه افتادن می خوان یکی رو بکشن!
تو این گیر و دار بین اون همه جان بر کفان حسین فقط به به ای ها بودن که جونشون رو از دست می دادن . یکی از اون به به ای ها رو که داشتن سر می بریدن ما داشتیم از کنارشون رد می شدیم . ملینا که می خواست ملیکا اون صحنه رو نبینه دستشو گرفت جلو صورت ملیکا!

ملیکا که رنگ خون و چاقو رو دیده بود فریادش به آسمون رفت که امام حسین رو کشتن ! ملینا نذاشت ببینم !
ملیکا هنوز تو همین توهمه !
ملیکا اشتباه می کنی اینا از اونا نیستن که بخوان امام حسین رو بکشن ، می خوان زنده نگهش دارن ! مگه نه ؟ بی خیال بابا  تورو خدا کوتا بیا  

ازین خاطره ها زیاد دارم ( هم با ملینا هم با اون یکیا  )

 

از فکر امام که درومدم رفتم تو فکر دختر

یه دختری رو میشناسم و شما هم میشناسینش و نمیگم کیه و فقط بگم خالی از هرگونه احساسی که فکرشو بکونین...  فکر کنم رگهای احساسیش همراه با بند نافش قطع شده... می تونید قیچی رو از هم باز کنید و به راحتی اونو داخل چشهای دوست پسرش فرو کنید ...  اون هیچ عکس العملی نشان نمی ده و ممکنه  شما رو به ادامه ی کار دعوت کند... حال شما با تبر سر اون پسر رو  از تن جدا می کنید ..... می پرسید اون چی می کنه؟ اون همچنان هیچ عکس العملی نشون نمی ده.... برای شما حالا سوال مهمتری پیش می آید؟؟؟  چرا اون پسر به این دختر پیشنهاد دوستی داده ؟؟!!!

خوب نتیجه اخلاقی :  باید از هر دوی اونا گریخت!!!

 

یه دفعه یاد ادامه تحصیلم میافتم پشت سرش یه جمله از مولیر یادم میاد که میگه : یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است پشیمون میشم

همینطور آرشیو نظرای اولین پستمونو وا میکنیم واسمون نظر گذاشتن (تنهادليل شب بيداري من توهستي......... تنهاطنين زيبايي كه به گوشم ميرسه صداي توست اي پشه)

فکرم فوران میکنه شعر هم ازش لبریز میشه

اگر مهلت بدهي آويزان

مي شوم از لنگ آخرين سكانس

و مي كشم پايين آن لندهور را

آخرين تصوير يك به يك جدا شدهء

آخرين عدسي چشمانم

كه ديد مي زند لنگ و پاچه بي تنبان ماه را

كه شايد پشه اي مورچه ای چیزی گذرد

از دست نمي دهد دست

سيبي را كه سرخ مي نمايد

ناخنك مي زند گاز گازش مي كند

كاش بجاي سيب كلوخ بر فرق نيتون نازل مي شد

آنوقت جاذبه معناي ديگري مي يافت

كاش وحي مي شد كه زمين بايد

بر مدار حماقت بگردد و

من بر مدار.......

 

 هنوز فوران داره مثلیکه پمپاژ قلبمم داره کمک می کنه :

 

بیایید نام را باز ستانیم از ابر 
از مورچه و پشه های رنگ و وارنگ 
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
 که در دیدن یک

داف شاسی بلند
پی آواز حقیقت بدویم

 

راستی یه توصیه بکنم که بعد از ظهر زیاد نخوابین....چه خودتونو  پهن  کنید رو پتو .... چه پتو رو پهن  کنید رو خودتون.... بعد از ظهر زیاد نخوابید!!!

یک جانداری می گفت: تخم مرغ دزد شتر دزد می شه...مخصوصا اگر تخم مرغش کلمبوس باشه!!!

طول خط راه اهن سوییس و شلوار پوشیدن یک خانوم حامله نمی دونم چه ربطی می تونه به هم داشته باشه .........این موضوع بحث بسیار جالب توجه یکی از پشه های شهرمونه !!!

آدمها همیشه در حال خواستنن و این  همواره  بستگی  به اونچه الآن دارن داره  !!!                                                       

 

خدا رحمت کند ناپلؤن رو...هیچ وقت دوست نداشت بمیره....

  

 

... ....یحتمل دورو بر شما جانداران کمی پیدا می شوند که به بل وغ {همان بلوغ} روحی رسیده اند...پس زندگی را سخت نگیرید و ابله نباشید....!!!

 

بازم فکر کی کنیم

 

هر کی بتونه بگه دیگه به چی فکر می کنیم جایزه تمشک طلایی رو میزنم تو سرش

 

یه روز تو دوران "اصلاحات" یه بابا یی رو هم گرفتن ( البته من نبودم )و برای پاره ای توضیحات پرتش کردن ته یه ماشین تا دعوتش کنن یه تعامل سازنده, به ما گفتن شما بر علیه امنیت ملی اقدام کردین و دم از مبارزه با استبداد و تحجر می زنی !!!   کی ؟؟  من؟؟ ! ...به جون داداش اشتب گفتن...ما غلط بکنیم با هفت جدمون!!!

 پس چه گهی می خوردی ؟

به مولا داشتم میرفتم خونه منو چه به این چیزااااا

آهای خدا وقتشه یه دامن درست حسابی بپوشی ... می خوام دست به دومنت شم ، زود باش !

 

این صدا رو کی درآورد ؟! بی ادبا! نه بابا خودم بودم صدای بیرون اومدن از تفکراتم بود

باز می گم مثی که تا ۵ بار قسم نخوری که بلدی بنویسی و ۱۰ روز هم آسه نری و آسه نیای تورو اینجا داخل آدم حساب نمیکنن . من که حسابم پاکه و جزء حشراتم . یکی نیست بگه : ما فرشتگیمونو فروختیم به یه سیب ! میخواهی انسانیتمون قیمت داشته باشه !؟!؟  تورو خدا بزارین زودتر جهانی بشیم . پس از الان شمارش معکوسمو شروع میکنم نظر بذارین





+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:24 توسط علی نوین و سجاد فلکی |

 

سلام  خدمت تماميه اقايون ( پشه های ) دختر باز و دختر کش و خوشتيپ و با معرفت

و همچنين خدمت همه دافیای ( مورچه های )عریض و طویل  خیدمتی دافیای دوست و دافیای دشمن و دافیای غریبه و آشنا و خوشگل و خوش تیپ و خوش هیکل و با مرام  و  دختراي گل پسر بازوخوشگل و خوشتيپ و به قول معروف همه چي  و همه دافای عزیز که ميشينن ۷, ۸  نفري فکر ميکنن که چطوري مخ اين پسرا رو بزنن ....

دافی جونهای عزیز این وبلاگو درست کردیم با سجججاد جون تا :

۱ - عرض اندامی کرده باشیم خدمت شما در دافای عزیز و نا عزیز

۲ - شما دافیای مورچه که خیلی پشه دوس دارین یکمی با خصوصیات و نحوه عرض اندام کردن خودتون جلوی پشه ها آشنا بشین

۳ - محلهایی که طی ایام هفته پشه ها میرن ول میگردن رو به عرض و طولتون برسونیم تا اونایی که دوست دارن به پشه های عزیز خون  خودشونو از طریق کیسه های انتقال خون که روگونه ها و دیگر جاهای مورچه های عزیز و غیر عریض میشه به پشه ها اهدا کنن

۴- به طور سکرت بتونین آمار بعضی پشه هارو از من بگیرین ( ماچ میدین آمار میگیرین چیز دیگه قبول نمیکنیم اصرار نفرمائید )

۵ - بتونیم به سوالهای شرعی شما کلاه شرعی بذاریم

۶- خلاصه پشه مشه واستون ردیف کنیم دیگه ( جنس در مقابل جنس  )

اولین خصوصیات پشه ها اینه که مورچه دوست دارن ،  اونم از نوع دافای خوشکل و شاسی بلند

 درجه اول پشه ها خودشون پی در و دافای شاسی بلند ( مورچه های نه عریض و نه طویل ) هستن و برای این کار هنر های فراوانی دارن مخصوصا تو قشر ایرانی جماعت خیلی عالیه

لبته به نظر من مخ زدن مورچه ها هنر خیلی زیادی میخواد که یه جور هنر معجزه است چون اکثر مورچه ها اصلا مخ ندارن

ولي از اين که بگذريم میبینیم که دخترا میل بیشتری به پسر بازی دارن واقعا به نظر من دخترها خيلي به آموزش در اين زمينه نياز ندارن. شايد بيشتر از نود درصد دختر ها به طور غريزي مي دونن چطور با پسرها رفتار کنن که اونا رو شيفته ي خودشون بکنن. درحالي شايد فقط ده در صد پسرها به طور غريزي دختربازهاي خوبي باشن

دليلش هم خيلي سادست. رفتار پسرها معمولا از يک سري اصول و منطق خاص پيروي مي کنه که براي دخترها کاملا قابله پيش بينيه در حالي که رفتار دختر ها ... قربونش برم هيچ منطق خاصي توش نيست. حالا بر نداريد ايميل بزنيد که چرا به ما دخترها گفتي بي منطق مي گم رفتارشون و عکس العمل هاشون منطقي نيست. به دختره ميگي برو اون ور حوصلتو ندارم، مثل کنه مي چسبه بهت . بهش مي گي عزيزم قربونت برم تو تنها دليله من براي زنده بودني، تو دلش مي گه "خاک بر سره بدبخته زن ذليلت کنن" و بلند ميشه ميره دنباله يک پسره ديگه بهش این حرفو نمیگی میگه تو اصلا منو دوست نداري و به احساسات من ارزشی قائل نیستی و اینکه اين قصه سره دراز دارد عزيزان من

  دخترخانم هاي عزيزه من، شما که اين مزيت بزرگ رو دارين که:احتياج نيست برين مخه پسر بزنين و پسرها ميان سراغتون، پس ديگه مشکل چيه؟ يه لحظه خودتونو بگذارين جاي پسرها ببينين چقدر براشون سخته که برن سراغه دختري و اون روي خوش بهشون نشون نده. هميشه پسرها هستند که بايد در اکثر موارد يک رابطه پيش قدم بشن و در همه حال اين احتمال وجود داره که با امتناع دختر مواجه بشن. پسر بايد بره مخو بزنه و براي اولين بار رابطه رو شروع کنه، پسر بايد براي اولين بوسه پيش قدرم بشه، پسر بايد براي بقيه موارد پيش قدم بشه و در همه ي اين موارد دختره هرجا بخواد کافيه بگه نه. کي اين وسط ضربه ي اصليه خيط شدن و رد شدن رو مي خوره و حالش تا چند وقت گرفتست و حتي بعضي ها تا چند وقت اصلا بي خياله دختر و دختربازی ميشن؟ پسره بدبخت. حالا حساب کنيد اگر رفتاره مناسب با يک دختر رو هم بلد نباشه ديگه چقدر کلاش پسه معرکس

توجه: اگر دختري هستيد که در مقياس زيبايي از 10 حداقل نمره ي 9 مي گيريد، مي توانيد نامه ي فدايت شوم بفرستيد

براي الان فقط اين نصيحت رو بهتون مي کنم که هر چي مي تونين راجع به اونچه دور و برتون اتفاق مي افته اطلاعات جمع کنيد. حالا نريد همه مطالبه کسل کننده ي سياسي و .. رو حفظ کنيد ها. چيزهايي که مي تونه براي يک دختر با حال باشه. هرچند دخترهايي هم هستن که مطابله سياسي براشون جالب باشه (البته اين بيشتر تو ايران صحت داره که ماشاا... همه سياستمدار و سياست زده اند) ولي همونها هم از اين که بدونن جوليا رابرتز اسم دوقولوهاشو چي گذاشته حال مي کنن

حالا این افتتاحیه وبلاگه ایشالا جلسه های بعد  .........





+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 19:11 توسط علی نوین و سجاد فلکی |